دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۶۰

مولوی
من جان تو نیستم مگو جان غلطی من جان جنیدم و سری سقطی
کی باشم جان هر خری کوردلی کو باز نداند سقطی از سخطی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر مرزبندی دقیق میان سالکِ حقیقت و نااهلان است. شاعر با ردِ انتسابِ خود به نفوسِ عامه، اصالتِ وجودیِ خویش را در پیوند با عرفای بزرگ تاریخ همچون جنید و سری سقطی می‌داند و بدین‌سان، جایگاهِ رفیعِ معنویِ خود را ترسیم می‌کند.

شاعر در این کلام، با لحنی توبیخی نسبت به کوردلان و بی‌خردان، ناتوانیِ آنان را در تشخیصِ مفاهیمِ بلندِ عرفانی از مسائلِ پیش‌پا‌افتاده به نقد می‌کشد و تأکید می‌کند که حقیقتِ وجودیِ او فراتر از درکِ سطحیِ کسانی است که حتی در تمایز نهادن میانِ نامِ بزرگان و واژگانِ روزمره نیز درمی‌مانند.

معنای روان

من جان تو نیستم مگو جان غلطی من جان جنیدم و سری سقطی

من جان و روحِ تو نیستم، پس به اشتباه مرا چنین مخوان؛ چرا که هستیِ من با اندیشه و طریقتِ بزرگان عرفان همچون جنید بغدادی و سری سقطی گره خورده است.

نکته ادبی: در اینجا جان به معنای روح و حقیقتِ هستی است و سری سقطی نامی از عرفای نامدار قرن سوم هجری است که به اشتباه ممکن است با سقط به معنی پست اشتباه گرفته شود.

کی باشم جان هر خری کوردلی کو باز نداند سقطی از سخطی

چگونه می‌توانم جان و راهنمایِ هر فردِ نادان و تنگ‌نظری باشم که در تشخیص و تمیزِ نامِ بزرگِ عارفی چون سری سقطی از واژهٔ سخطی (به معنای خشم و نارضایتی) عاجز است؟

نکته ادبی: خر در اینجا استعاره‌ای برای انسانِ بی‌خرد و کوردل است. تفاوتِ ظریفِ آوایی میانِ سقطی و سخطی برای نشان دادنِ جهلِ مخاطب به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح جنید و سری سقطی

اشاره به عارفان مشهور قرن سوم هجری برای تبیینِ جایگاهِ معنوی شاعر.

جناس سقطی و سخطی

استفاده از نزدیکیِ آوایی دو واژه برای نشان دادنِ عدمِ تشخیصِ نادان میانِ امرِ متعالی و امورِ مادی.

استعاره خر

به کارگیری واژهٔ خر برای توصیفِ نادانی و کوته‌فکریِ اشخاص.