دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۵۷

مولوی
من بادم و تو برگ نلرزی چکنی کاری که منت دهم نورزی چکنی
چون سنگ زدم سبوی تو بشکستم صد گوهر و صد بحر نیرزی چکنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با نگاهی فلسفی و عارفانه به مقوله تقدیر، زوال و ماهیت وجودی انسان می‌پردازد. شاعر در فضایی استعاری، رابطه میان هستی مطلق و انسان را ترسیم می‌کند و به ضرورت پذیرش حوادث و تلاطم‌های زندگی اشاره دارد.

در بخش دوم، با تصویرسازی از شکستن سبو، شاعر مخاطب را به چالش می‌کشد تا ارزش ذاتی خود را فراتر از جسم خاکی و در معرض آسیب، درک کند و در پسِ این حوادث، به گوهر درون دست یابد.

معنای روان

من بادم و تو برگ نلرزی چکنی کاری که منت دهم نورزی چکنی

من همچون باد هستم و تو برگی در دست منی؛ اگر در برابر تندباد حوادث نلرزی و تسلیم نشوی، چگونه می‌خواهی بر جای بمانی؟ و اگر رسالتی را که به تو محول کرده‌ام، انجام ندهی، چه چاره‌ای داری؟

نکته ادبی: واژه نلرزی فعل شرطی از لرزیدن است و نورزی مشتق از ورزیدن به معنای کار کردن و به جا آوردن است که در اینجا به معنای عدم انجام وظیفه به کار رفته است.

چون سنگ زدم سبوی تو بشکستم صد گوهر و صد بحر نیرزی چکنی

هنگامی که همچون سنگی بر سبوی وجود تو زدم و آن را شکستم (اشاره به فنا و مرگ)، اگر در این شکستن، به اندازه صد گوهر و صد دریا ارزش نداشته باشی (و حقیقت تو آشکار نشود)، چه کار می‌خواهی کرد؟

نکته ادبی: سبو نماد جسم ظاهری و شکننده انسان است و سنگ کنایه از حوادث سخت یا مرگ است که باعث شکسته شدن ظاهر و نمایان شدن باطن می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره باد و برگ

تمثیلی برای نشان دادن رابطه تسلط تقدیر و نیروهای کیهانی بر انسان که در برابر آن گریزی نیست.

نماد سبو

نمادی از پیکر خاکی و ظاهری انسان که در عین زیبایی، بسیار شکننده و آسیب‌پذیر است.

استفهام انکاری چه کنی؟

پرسشی برای به چالش کشیدن مخاطب و تأکید بر اینکه بدون درک حقیقتِ هستی، انسان در برابر حوادث عاجز است.