دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۵۳

مولوی
مردی که فلک رخنه کند از دردی مردی که خداش کاشکی ناوردی
غبن است و هزار غبن کاین خلق لقب آن را مردی نهند و این را مردی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه، شکایتی تند و تیز از نابسامانیِ معیارهای اخلاقی و اجتماعی در شناختِ «مردانگی» است. شاعر میانِ دو نوع از این صفت تمایز قائل می‌شود: یکی مردانگیِ اصیل و دردمند که قدرتِ تأثیرگذاری بر هستی را دارد و دیگری مردانگیِ پوشالی و میان‌تهی که تنها اسمی است بر لب‌ها.

درونمایه‌ی اصلی این ابیات، دریغ‌خوردن و اندوهگین بودنِ شاعر از این حقیقت است که مردمِ کوته‌بین، در تشخیصِ ارزش‌ها دچار لغزش شده‌اند و به هر کسی، فارغ از منش و رفتار، لقبِ ارزشمندِ «مرد» را می‌دهند؛ حال آنکه میانِ این دو گروه، تفاوتی به اندازه فاصله زمین تا آسمان وجود دارد.

معنای روان

مردی که فلک رخنه کند از دردی مردی که خداش کاشکی ناوردی

مردانگیِ واقعی آن است که چنان عمق و صلابتی دارد که می‌تواند از شدتِ رنج و دردمندیِ خویش، آسمان و تقدیر را به لرزه درآورد؛ در مقابل، گونه‌ای از مردی وجود دارد که چنان بی‌ارزش و دون است که ای‌کاش خداوند هیچ‌گاه آن را نمی‌آفرید.

نکته ادبی: فلک رخنه کردن کنایه‌ای از قدرتِ عظیمِ معنوی است. شاعر در اینجا میانِ «مردیِ» اصیل (انسانِ متعالی) و «مردیِ» بدلی (انسانِ تهی) مرزبندیِ دقیق اخلاقی کرده است.

غبن است و هزار غبن کاین خلق لقب آن را مردی نهند و این را مردی

بسیار مایه تأسف و زیان است که این مردمِ ناآگاه، به هر دو گروه، یعنی هم آن انسانِ وارسته و هم آن فردِ فرومایه، تنها با یک لقب مشترک یعنی «مرد» خطاب می‌کنند و تفاوتی میان آن‌ها قائل نمی‌شوند.

نکته ادبی: واژه «غبن» در اینجا به معنایِ زیان و فریب‌خوردگی در معامله است؛ به این معنا که جامعه با یکسان‌انگاریِ این دو شخصیت، در معامله ارزش‌های انسانی دچار خسران شده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد و تقابل مردی و مردی

تقابل میانِ معنای اصیلِ انسانیت و جوانمردی با معنای لغوی و ظاهری آن.

کنایه فلک رخنه کند

اشاره به تأثیرگذاری عمیق و فراتر از طاقتِ بشری که ناشی از رنجِ آگاهانه است.

تکرار مردی

تکرارِ واژه برای تأکید بر عدم تمایزِ نادرستِ مردم و شکوه از یکسان‌انگاریِ ارزش‌ها.