دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۵۰

مولوی
ماه آمد پیش او که تو جان منی گفتش که تو کمترین غلامان منی
هر چند بدان جمع تکبر می کرد می داشت طمع که گویمش آن منی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تقابلِ میانِ جلوه‌های ظاهری و زیبایی‌های دنیوی با حقیقتِ مطلق می‌پردازد. شاعر در فضایی عرفانی، تکبرِ نفسِ انسان را که خود را در برابر حقیقت، عزیز و گرامی می‌پندارد، به چالش می‌کشد.

این قطعه نشان‌دهنده آن است که ادعاهای بزرگ و خودبزرگ‌بینی در پیشگاهِ عظمتِ هستی یا حقیقتِ مطلق، جز حقیری و کوچکی چیزی در بر ندارد و حقیقتِ مطلق، غرورِ کاذبِ محبانِ ناپخته را به راحتی در هم می‌شکند.

معنای روان

ماه آمد پیش او که تو جان منی گفتش که تو کمترین غلامان منی

ماه با غرور و زیبایی نزد او آمد و ادعا کرد که تو عزیزترینِ من هستی. او در پاسخ گفت: تو در برابر شکوه و بزرگی من، حتی از کم‌ارزش‌ترین بندگان من هم کم‌تری.

نکته ادبی: «ماه» در اینجا استعاره از زیباییِ ظاهری و نفسِ انسان است که دچار توهمِ خودبزرگ‌بینی شده و «جانِ من» کنایه از جایگاهِ رفیع و محبوبیت است.

هر چند بدان جمع تکبر می کرد می داشت طمع که گویمش آن منی

با اینکه او در میان آن جمع، با تکبر و خودخواهی رفتار می‌کرد، اما در دلش آرزو داشت که من به او بگویم تو متعلق به منی و محبوبِ من هستی.

نکته ادبی: «آنِ منی» به معنای تعلق داشتن است؛ بدین مفهوم که شخص مغرور، توقعِ جایگاهی ویژه نزدِ حقیقت را داشت.

آرایه‌های ادبی

استعاره ماه

اشاره به فردی زیبا یا نفسِ خودپسند که به کمالِ ظاهری خود می‌نازد.

تضاد جان منی و کمترین غلامان

تقابلِ میانِ جایگاهِ رفیعِ توهمیِ فرد و جایگاهِ واقعیِ ناچیزِ او در برابر حقیقت.

تشخیص ماه آمد پیش او... گفتش

بخشیدنِ ویژگی انسانیِ سخن گفتن و اراده به ماه، برای تصویرسازیِ بهترِ غرورِ نفس.