دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۴۸

مولوی
ما را ز هوای خویش دف زن کردی صد دریا را ز خویش کف زن کردی
آن وسوسه ای را که ز لاحول دمید در کشتی ما دلبر وصف زن کردی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر قدرت کیمیاگری عشق الهی است که ذات انسان را دگرگون می‌کند. شاعر به زیبایی نشان می‌دهد که چگونه معشوق ازلی، امیال نفسانی و هیاهوی درونی آدمی را نه تنها از بین نمی‌برد، بلکه آن‌ها را به ابزاری برای سماع، شادی و نیایش تبدیل می‌کند.

فضای حاکم بر این سخن، فضایی عرفانی و لبریز از شور و شوق است؛ جایی که حتی وسوسه‌های ذهنی و تردیدهای آدمی، به دست تدبیر الهی به زمزمه‌های ستایش و وصف جمال محبوب بدل می‌شوند و کشتی وجود انسان را در دریای هستی به آرامش و توازن می‌رسانند.

معنای روان

ما را ز هوای خویش دف زن کردی صد دریا را ز خویش کف زن کردی

تو ای محبوب، امیال و خواهش‌های نفسانی ما را به سازی (دف) تبدیل کردی تا نغمه‌ی عشق بنوازیم و صدها دریای پهناور هستی را به خاطر جلوه‌گری خودت به خروش و کف‌آلودگی و رقص درآوردی.

نکته ادبی: دف‌زن و کف‌زن استعاره از ابزار موسیقی و رقص و خروش و تلاطمِ وجود است که در اینجا به معنای تغییر کاربریِ صفاتِ انسانی توسط عشق است.

آن وسوسه ای را که ز لاحول دمید در کشتی ما دلبر وصف زن کردی

آن وسوسه و تردیدی که در هنگام خواندن ذکر «لا حول» (ذکرِ دفع شر) به دل راه یافته بود، تو ای دلبر، آن را در کشتیِ وجود ما به موجودی تبدیل کردی که تنها کارش توصیف و ستایشِ زیبایی‌های توست.

نکته ادبی: «لا حول» به معنای ذکر «لا حول و لا قوة الا بالله» برای دفع شر است و تقابل آن با «وصف‌زن» اشاره به تبدیلِ نیرویِ منفی به مثبت دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره دف زدن

تشبیه خواهش‌های نفسانی به ساز دف که نماد شادی و شور عرفانی است.

تضاد و کنایه وسوسه به وصف‌زن

تبدیلِ نیرویِ منفیِ وسوسه به نیرویِ مثبتِ ستایشگری که نشان‌دهنده تغییر ماهیت امور توسط عشق است.

مراعات نظیر دریایی، کشتی، کف‌زن

تناسب میان واژگانِ حوزه دریا برای ترسیمِ حال و هوایِ طوفانی و پرشورِ روح.