دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۴۳

مولوی
گوئی که مگر به باغ رز رشته امی یا بر رخ خویش زعفران کشته امی
آن وعده که کرده ای رها می نکند ور نی خود را به رایگان کشته امی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار تصویرگرِ احوالِ عاشقی است که در کشاکشِ دوری و انتظار، دستخوشِ تغییراتِ جسمی و روحی شده است. شاعر با بهره‌گیری از استعاره‌های طبیعی، پریشانیِ چهره و روحِ خود را در تقابل با امیدِ به وعده‌های محبوب به تصویر می‌کشد.

پیام اصلیِ متن، پیوندِ میانِ امید و بقاست؛ آن‌جا که وعده، تنها دلیلِ زنده ماندنِ عاشق در برابرِ رنج‌های جانکاهِ فراق است.

معنای روان

گوئی که مگر به باغ رز رشته امی یا بر رخ خویش زعفران کشته امی

گویا گل‌های سرخ را در باغ پراکنده‌ای یا آن‌که چهره‌ات از شدت غم و اندوه به رنگ زعفران (زرد و بیمارگونه) درآمده است.

نکته ادبی: اشاره به رنگ زردی رخسار که از کهن‌ترین کنایات در ادبیات فارسی برای بیان شدت عشق و بیماری ناشی از آن است.

آن وعده که کرده ای رها می نکند ور نی خود را به رایگان کشته امی

آن وعده‌ای که به من دادی مرا رها نمی‌کند و دلبسته نگه داشته است؛ وگرنه خودم را بی‌دلیل و بی‌ثمر به کشتن می‌دادم.

نکته ادبی: ترکیب 'به رایگان کشتن' در اینجا به معنای جان‌سپاری بیهوده و بدونِ نتیجه است.

آرایه‌های ادبی

کنایه زعفران کشته امی

اشاره به زردی چهره بر اثر بیماری و فراق.

تضاد رز و زعفران

تقابل رنگ‌های سرخ و زرد برای توصیف حالات متغیر چهره و تباین میان سلامت و بیماری.