دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۴۱

مولوی
گفتی که تو دیوانه و مجنون خوئی دیوانه توئی که عقل از من جوئی
گفتی که چه بی شرم و چه آهن روئی آئینه کند همیشه آهن روئی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات نمونه‌ای از جدل‌های ادبی و طنزآمیزِ شاعرانه است که در آن گوینده به اتهاماتِ طرف مقابل با هوشمندی پاسخ می‌دهد. در این سروده، شاعر در موضعِ دفاع از خود، اتهامِ دیوانگی و بی‌حیایی را با استفاده از منطقِ خودِ مخاطب به خودِ او بازمی‌گرداند.

شاعر با چیره‌دستی، مفاهیمِ به ظاهر منفی مانند 'دیوانگی' و 'آهن‌رویی' را بازتعریف می‌کند تا ثابت کند که آنچه مخاطب از سرِ نادانی، عیب و گناه می‌شمارد، در واقع مقتضایِ طبیعیِ حالِ عاشق و یا خصلتِ حقیقت‌جویی است.

معنای روان

گفتی که تو دیوانه و مجنون خوئی دیوانه توئی که عقل از من جوئی

به من گفتی که خوی و عادت تو همچون دیوانگان و مجنونان است؛ اما دیوانه حقیقی خودِ تویی که از فردی که در آتشِ عشق می‌سوزد، انتظارِ عقل و منطقِ معمولی داری.

نکته ادبی: ترکیبِ 'مجنون‌خوی' صفتِ فاعلیِ مرکب است. فعلِ 'جویی' در اینجا به معنای جستن و طلب کردن است.

گفتی که چه بی شرم و چه آهن روئی آئینه کند همیشه آهن روئی

به من گفتی که چقدر بی‌حیا و گستاخ هستی؛ اما بدان که آینه نیز همواره رویی از جنسِ فلز و آهن دارد (و این سختیِ رویه، نشانه‌ی بی‌شرمی نیست، بلکه لازمه‌ی بازتابِ حقیقت است).

نکته ادبی: 'آهن‌رویی' در اینجا آرایه ایهام دارد؛ هم به معنای پررویی و بی‌حیایی (کنایه) و هم به معنای داشتنِ سطحی از جنسِ فلز برای آینه.

آرایه‌های ادبی

ایهام آهن‌رویی

به کارگیریِ دو معنایِ کنایی (بی‌حیایی) و واقعی (سطحِ فلزی آینه) به صورتِ هم‌زمان.

تضاد و مقابله دیوانه توئی که عقل از من جوئی

نشان‌دادنِ تضادِ بینِ عملِ مخاطب (جستجوی عقل از عاشق) و ادعای او.