دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۴۰

مولوی
گفتند که هست یار را شور وشری گفتم که دوم بار بگو خوش خبری
گفتا ترش است روی خوبش قدری گفتم که زهی تهمت کژ بر شکری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، نگاهِ مشتاقانه و بی‌پروایِ عاشق نسبت به معشوق به تصویر کشیده شده است. عاشق به قدری شیفته و مجذوب است که هر ویژگی یا حالتی از معشوق را، حتی اگر در نظرِ دیگران ناخوشایند یا نشانه‌ی تندی باشد، نشانه‌ی توجه یا شکوهِ وجودی او می‌داند و از شنیدن آن به وجد می‌آید.

مضمون اصلی، دفاعِ عاشقانه و تقدیسِ مطلقِ معشوق است؛ به‌گونه‌ای که عاشق، هرگونه قضاوتِ منفی یا عیب‌جوییِ دیگران را درباره‌ی معشوق رد می‌کند و آن را تهمتی ناروا می‌داند. در اینجا، معشوق چنان در چشمِ عاشق شیرین و بی‌نقص است که حتی ترش‌رویی او را نیز نمی‌تواند بپذیرد و آن را با استعاره‌ی شکر به کلی منکر می‌شود.

معنای روان

گفتند که هست یار را شور وشری گفتم که دوم بار بگو خوش خبری

به من خبر دادند که معشوق دچارِ غوغا و کشمکش است؛ من با شوق پاسخ دادم که این حرف را دوباره بگو، که چه خبرِ مسرت‌بخشی است.

نکته ادبی: شور و شر در اینجا نمادِ هیجان و هیاهویِ عاطفی است که برخلافِ عرف، برای عاشق نشانه‌ی نزدیکی و زنده‌دلیِ معشوق محسوب می‌شود.

گفتا ترش است روی خوبش قدری گفتم که زهی تهمت کژ بر شکری

آن شخص گفت که چهره‌ی زیبایِ او کمی درهم و گرفته است؛ من در پاسخ گفتم که چه تهمتِ نادرستی به این وجودِ شیرین‌کام و بی‌نقص نسبت می‌دهی.

نکته ادبی: ترش استعاره از گرفتگی و قهر است و شکر استعاره‌ای برای توصیفِ کمالِ حلاوت و مهربانیِ معشوق است که با تندی سنخیتی ندارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه شور و شری

اشاره به غوغا و درگیری‌های عاطفی که در ذهن عاشق نشانه‌ی توجه است.

استعاره شکری

تشبیه معشوق به شکر برای تأکید بر شیرینیِ مطلقِ وجود او و ردِ هرگونه تلخی.

تضاد ترش و شکر

تقابلِ میانِ ترشی یعنی گرفتگی و شیرینی یعنی شکر برای به چالش کشیدنِ نظرِ منتقد.