دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۳۷

مولوی
گفتم که چونی مها خوشی محزونی گفتا مه را کسی نپرسد چونی
چون باشد طلعت مه گردونی تابان و لطیف و خوبی و موزونی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه در ستایش شکوه و زیبایی معشوق سروده شده و او را به ماهِ آسمان تشبیه می‌کند. شاعر معتقد است زیبایی و جلال معشوق چنان والاست که او را از دایره‌ی پرسش‌های زمینی و احوال‌پرسی‌های معمول بیرون می‌برد و به مقام بی‌نیازی می‌رساند.

فضای شعر فضایی ستایشگرانه و عاشقانه است که در آن فاصله میان عاشق و معشوق به زیبایی در قالبِ استعاره‌ی ماه به تصویر کشیده شده است.

معنای روان

گفتم که چونی مها خوشی محزونی گفتا مه را کسی نپرسد چونی

از آن زیباچهره که همچون ماه است پرسیدم که حالت چطور است؟ آیا در شادی به سر می‌بری یا در اندوه؟ او در پاسخ گفت: کسی از ماه آسمان نمی‌پرسد که حالش چطور است، چرا که او فراتر از این‌گونه احوال‌پرسی‌های زمینی است.

نکته ادبی: مها (ای ماه) دارای الف ندا است. مه در اینجا استعاره از معشوق است که شکوه و درخشش آسمانی دارد.

چون باشد طلعت مه گردونی تابان و لطیف و خوبی و موزونی

مگر ممکن است چهره‌ی ماهِ آسمان، به جز این‌گونه باشد؟ او همواره تابان، لطیف، زیبا و موزون است و این صفات لازمه‌ی وجود اوست.

نکته ادبی: طلعت به معنای چهره و دیدار است و گردونی صفت برای ماه که به ماه سپهری و آسمانی اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره مه

تشبیه معشوق به ماه آسمانی برای نشان دادن شکوه، زیبایی و دوری از دسترس بودن او.

پرسش بلاغی چون باشد طلعت مه گردونی

پرسشی که پاسخ آن روشن است و برای تأکید بر زیباییِ بی‌نقصِ معشوق به کار رفته است.