دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۳۰

مولوی
گرنه کشش یار مرا یار بدی با شاه و گدا مرا کجا کاربدی
گرنه کرم قدیم بسیار بدی کی یوسف جان میان بازار بدی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به مفهوم جذبه و لطف ازلیِ خداوند در عرفان اشاره دارند. شاعر بر این باور است که تمام حرکت‌ها، اشتیاق‌ها و موقعیت‌های معنویِ انسان، نه حاصلِ تلاشِ فردی او، بلکه ناشی از «کشش» و «لطف» پروردگار است.

در واقع، روح انسان (که مانند یوسف در بازار دنیا به اسارت درآمده) تنها با عنایت و نگاهِ مهربانِ خداوند است که از قیدِ دنیای مادی و تعلقاتِ آن رهایی می‌یابد و به جایگاهِ حقیقیِ خود بازمی‌گردد.

معنای روان

گرنه کشش یار مرا یار بدی با شاه و گدا مرا کجا کاربدی

اگر نگاه و جاذبه‌ی لطفِ خداوند (یار) مرا به سوی خود نمی‌کشید، من با چه انگیزه‌ای باید به دنبالِ ثروتمندان و فقیرانِ این دنیا می‌رفتم؟ در واقع، اگر محبتِ او نبود، من هرگز درگیرِ مسائلِ مربوط به جایگاه‌های اجتماعی و مادیِ دنیوی نمی‌شدم.

نکته ادبی: واژه‌ی «بدی» در اینجا به معنای «بود» است (بن ماضی به علاوه‌ی یایِ شرطی و تاء). این ساختار در متون کهن برای بیان حالتِ شرطی به‌کار می‌رود.

گرنه کرم قدیم بسیار بدی کی یوسف جان میان بازار بدی

اگر لطف و بخششِ همیشگیِ خداوند از ازل شاملِ حالِ ما نمی‌شد، چگونه امکان داشت که روحِ ارزشمندِ انسان (که به زیبایی و ارزشِ یوسف پیامبر تشبیه شده) در این بازارِ پرهیاهو و مادیِ دنیا حضور یابد و به کمال برسد؟

نکته ادبی: «یوسفِ جان» استعاره‌ای از روحِ پاک و الهی انسان است که در این دنیای مادی (بازار) محبوس شده است. «کرمِ قدیم» به صفتِ بخشندگیِ بی‌پایانِ خداوند اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره یوسف جان

تشبیه روحِ متعالی انسان به یوسفِ پیامبر که در بازارِ مادیات اسیر شده است.

کنایه بازار

اشاره به دنیای مادی و عرصه‌ی داد و ستدهای دنیوی که روح در آن گرفتار می‌شود.

تضاد شاه و گدا

نمادِ تمامی مراتبِ دنیوی که در برابرِ نگاهِ عاشقانه به معشوقِ حقیقی، بی‌ارزش تلقی می‌شوند.