دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۲۹

مولوی
گرنه حذر از غیرت مردان کنمی آن کار که دوش گفته ام آن کنمی
ور رشک نبودی همه هشیاران را بی خویش و خراب و مست و حیران کنمی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این دو بیت، بیانگرِ کشمکشِ درونیِ شاعر میانِ میلِ باطنی برای ابرازِ اسرارِ عاشقانه و فرو رفتن در دریایِ بی‌خودی و مستی، در برابر محدودیت‌هایِ ناشی از قضاوت‌هایِ دیگران و یا حفاظِ غیرتِ معنوی است.

شاعر در پیِ آن است که از قیدِ هشیاری و تعقلِ مصلحت‌اندیشانه رها شود، اما سایه‌ی سنگینِ نظارتِ «مردانِ غیرتمند» و نگاهِ حسودانه‌ی «هشیارانِ عالم» مانع از آن می‌شود که او آشکارا به خلسه‌ی روحانی یا کارهایِ عاشقانه‌ی مدنظرش دست بزند.

معنای روان

گرنه حذر از غیرت مردان کنمی آن کار که دوش گفته ام آن کنمی

اگر از غیرت و محافظه‌کاریِ مردانِ صاحب‌دل و باایمان بیم نداشتم، بی‌درنگ همان کاری را می‌کردم که دیشب به تو وعده دادم و از آن سخن گفتم.

نکته ادبی: کنمی شکلِ کهنِ فعلِ التزامی یا شرطی به معنای انجام می‌دادم یا انجام خواهم داد است که در اشعارِ کلاسیک برای بیانِ آرزو یا شرط به کار می‌رود.

ور رشک نبودی همه هشیاران را بی خویش و خراب و مست و حیران کنمی

و اگر از حسادت و ملامتِ افرادِ ظاهر‌بین و عاقل نمی‌ترسیدم، خود را از قیدِ خویشتن و هوشیاری رها می‌کردم و در مستی و حیرتِ عارفانه غرق می‌شدم.

نکته ادبی: بی‌خویش استعاره از فنایِ فی‌الله و ترکِ خودخواهی است و هشیاران در برابرِ مست قرار گرفته است که تقابلِ بینِ عقلِ جزوی و عشقِ کلی را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تضاد هشیاران در برابر مست و خراب

ایجاد تقابل میان عقلِ مصلحت‌اندیش و سرمستیِ عارفانه برای نشان دادن تفاوت جهان‌بینی‌ها.

کنایه بی‌خویش

کنایه از دست دادنِ اختیار و خودآگاهی برای پیوستن به ساحتِ شهود و عشق.

ردیف کنمی

تکرارِ فعلِ «کنمی» در پایانِ ابیات که به القایِ حسِ آرزومندی، حسرت و ناکامی در انجامِ کار تأکید دارد.