دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۲۷

مولوی
گر من مستم ز روی بدکرداری ای خواجه برو تو عاقل و هشیاری
تو غره به طاعتی و طاعت داری این آن سر پل نیست که می پنداری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی طنزآمیز و انتقادی، به نقدِ ریاکاری و خودبرتربینیِ افراد ظاهرصلاح می‌پردازد که با تکیه بر عبادات ظاهری، خود را از دیگران برتر می‌دانند. شاعر، مخاطبِ مغرور را دعوت می‌کند که به جای داوری درباره دیگران و غره شدن به اعمال خویش، در نگاه محدود خود به حقیقتِ هستی بازنگری کند.

مفهومِ محوری این کلام، دعوت به فروتنی و تردید در باورهای جزم‌اندیشانه است. در نظر شاعر، تکیه بر طاعتِ خشک و بی‌روح، راهی به حقیقت نمی‌گشاید و پایانِ زندگی (سر پل) بسیار پیچیده‌تر و اسرارآمیزتر از آن است که در تصوراتِ ساده‌انگارانه و خشکِ زاهدانِ ظاهرپرست می‌گنجد.

معنای روان

گر من مستم ز روی بدکرداری ای خواجه برو تو عاقل و هشیاری

اگر من به واسطه کردارم و مستی‌ام مورد سرزنش هستم و راه خطا می‌روم، تو که خود را خردمند و هوشیار می‌دانی، دست از قضاوت من بردار و به راه خود برو؛ چرا که دانش و هوشیاریِ تو، گرهی از حقیقتِ هستی نمی‌گشاید.

نکته ادبی: واژه "خواجه" در اینجا کنایه از افرادی است که با تکیه بر جایگاه یا دانش خود، نگاهی از بالا به پایین به دیگران دارند.

تو غره به طاعتی و طاعت داری این آن سر پل نیست که می پنداری

تو به خاطر عبادات و بندگی‌ات دچار خودپسندی و غرور شده‌ای، اما بدان که حقیقتِ راه و گذرگاهِ مرگ، آن‌گونه که تو در ذهنِ محدود خود تصور می‌کنی نیست و واقعیتِ هستی بسیار فراتر از پندارهای واهیِ توست.

نکته ادبی: عبارت "سر پل" استعاره‌ای کنایی از گذرگاه مرگ و لحظه مواجهه با حقیقت نهایی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) مستم / هشیاری

تقابل میان حالِ شاعر و وضعیتِ مخاطب برای نشان دادن دو دیدگاه متفاوت به زندگی.

کنایه سر پل

اشاره به گذرگاهِ ناگزیرِ مرگ و مواجهه با حقیقتِ مطلق.

طنز و ایهام خواجه

خطابِ شاعر به فردِ متکبر با لقبی که در ظاهر محترمانه اما در باطن برای نقدِ خودشیفتگی او به کار رفته است.