دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۲۴

مولوی
گر قدر کمال خویش بشناختمی دامان خود از خاک بپرداختمی
خالی و سبک بر آسمان تاختمی سر بر فلک نهم برافراختمی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده حسرتِ عارفانه و اشتیاقِ آدمی برای رسیدن به کمالِ وجودی خویش است. شاعر بر این باور است که اگر انسان به ارزش و جایگاهِ واقعی و متعالی خود پی ببرد، دیگر به پستی‌های دنیای مادی تن نمی‌دهد و خود را از بندهای تعلقاتِ زمینی رها می‌سازد.

تصویرسازیِ شاعر در این ابیات، حرکت از سنگینی و ماندن در خاک، به سوی سبکی و پرواز در آسمانِ حقیقت است. او این تحولِ درونی را نه تنها ممکن، بلکه لازمه‌یِ زندگیِ آگاهانه می‌داند؛ گویی رهایی از تعلقات، نخستین گام برای عروج به جایگاهِ حقیقیِ انسان در هستی است.

معنای روان

گر قدر کمال خویش بشناختمی دامان خود از خاک بپرداختمی

اگر ارزش و جایگاهِ کمالِ وجودی خود را به‌درستی می‌شناختم، دامنِ پاکِ جانم را از غبارِ آلودگی‌های دنیای خاکی می‌تکاندم و آن را از تعلّقاتِ مادی پاک می‌کردم.

نکته ادبی: افعالِ شناختی و پرداختی در اینجا صیغه‌یِ ماضیِ استمراری در ساختارِ کهن هستند که در این سیاق، معنایِ ماضیِ شرطی را تداعی می‌کنند.

خالی و سبک بر آسمان تاختمی سر بر فلک نهم برافراختمی

آن‌گاه سبک‌بار و رها از هرگونه بارِ سنگینِ تعلقات، به سوی آسمان‌ها پرواز می‌کردم و مقام و منزلتِ خود را تا بالاترین کرانه‌هایِ فلک ارتقا می‌دادم.

نکته ادبی: واژه تاختن در اینجا به معنایِ حرکتِ سریع و پروازگونه به کار رفته است و فلک نمادی از درجاتِ عالیِ روحانی و کمالِ وجودی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خاک

اشاره به دنیای مادی، تعلقاتِ دنیوی و پستی‌های زندگی که مانع از اوج‌گیریِ روح می‌شوند.

کنایه سر بر فلک نهادن

کنایه از رسیدن به اوجِ عزت، کمالِ روحانی و دست یافتن به والاترین درجاتِ وجودی.

مراعات نظیر خاک و فلک

تقابلِ میانِ خاک و فلک برای نشان دادنِ تضاد میانِ تعلقاتِ مادی و تعالیِ روحانی.