دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۲۱

مولوی
گر عاشق روی قیصر روم شوی امید بود که حی قیوم شوی
از هجر مگو به پیش سلطان وصال میترس کزین حدیث محروم شوی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بر آداب سلوک و مراتب عشق‌ورزی تاکید دارند. شاعر در وهله اول بیان می‌کند که عشق‌ورزی به زیبایی‌های دنیوی می‌تواند پلی برای رسیدن به عشق حقیقی و الهی باشد. در بند دوم، نویسنده از آدابِ حضور در پیشگاهِ حق سخن می‌گوید و تاکید می‌کند که شکوه و شکایت از رنجِ دوری در پیشگاهِ آن محبوبِ ازلی، دور از ادب است و ممکن است باعث دوریِ بیشترِ عاشق از ساحتِ وصال شود.

معنای روان

گر عاشق روی قیصر روم شوی امید بود که حی قیوم شوی

اگر دل به زیبایی‌های دنیوی (مانند پادشاهان و معشوقانِ زمینی) ببندی، هنوز هم امیدِ آن هست که از این عشقِ مجازی، به سوی عشقِ حقیقی و پیوند با خداوندِ زنده و پاینده (حی قیوم) هدایت شوی.

نکته ادبی: قیصر روم نمادی از زیبایی‌های گذرا و دنیوی است و حی قیوم اشاره به صفات خداوند در قرآن دارد.

از هجر مگو به پیش سلطان وصال میترس کزین حدیث محروم شوی

در حضورِ محبوبِ یگانه‌ای که سرچشمه‌ی وصل و آرامش است، از رنجِ جدایی سخن مگو؛ چرا که این شکایت، نشانه‌ی بی‌تابی و گلایه است و بیم آن می‌رود که به خاطرِ این گمانِ نادرست، از درگاهِ او رانده شوی و به وصال نرسی.

نکته ادبی: سلطانِ وصال استعاره‌ای از خداوند یا پیرِ طریقت است و تضادِ هجر و وصال بر عمقِ معنای بیت افزوده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره قیصر روم

اشاره به معشوقانِ زمینی و زیبایی‌های ظاهری که می‌تواند مقدمه‌ی عشقِ حقیقی باشد.

تضاد هجر و وصال

به کارگیریِ دو مفهومِ متضاد برای نشان دادنِ تفاوتِ شکایتِ عاشق و حالِ حضور در پیشگاهِ محبوب.

تلمیح حی قیوم

ارجاع به صفاتِ خداوند در قرآن کریم برای تاکید بر یگانگی و جاودانگیِ معشوقِ حقیقی.