دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۱۸

مولوی
گر درد دلم به نقش پیدا بودی هر ذره ز غم سیاه سیما بودی
ور راه به سوی گوهر ما بودی هر قطره ز جوش همچو دریا بودی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شدت و عمق درد و رنج درونی شاعر است که در پرده‌ای از پنهانی مانده است. شاعر با زبانی خیال‌انگیز از این سخن می‌گوید که اگر این اندوه جانکاه، صورتی عینی و بیرونی داشت، تمام ذرات عالم را در سیاهی و ماتم فرومی‌برد.

در بخش دوم، شاعر بر لایه‌های پنهان وجودی خود (گوهر) تاکید دارد و بیان می‌کند که اگر دیگران راهی به حقیقت و عمق وجود او می‌یافتند، شور و التهابِ درونی او چنان خروشان می‌شد که هر قطره از آن به مانند دریایی بی‌کران، طغیان می‌کرد.

معنای روان

گر درد دلم به نقش پیدا بودی هر ذره ز غم سیاه سیما بودی

اگر درد دلم به شکل و صورتی آشکار در می‌آمد و دیده می‌شد، تمام ذرات هستی از شدت این غم، چهره‌ای سیاه و ماتم‌زده به خود می‌گرفتند.

نکته ادبی: ترکیب سیاه سیما کنایه از عزادار و سوگوار بودن است و در اینجا برای نمایش عمق اندوه به کار رفته است.

ور راه به سوی گوهر ما بودی هر قطره ز جوش همچو دریا بودی

و اگر راهی برای شناخت گوهر وجودی و حقیقت درونی من وجود داشت، هر قطره از آن از شدت هیجان و شور، چون دریایی خروشان به تلاطم در می‌آمد.

نکته ادبی: گوهر در اینجا استعاره از گوهر جان و حقیقت وجودی انسان است و جوش به معنای غلیان و تلاطم است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه هر ذره ز غم سیاه سیما بودی

شاعر با اغراق در بازتاب غم خود، تمام ذرات عالم را تحت تاثیر آن می‌داند.

استعاره گوهر ما

اشاره به حقیقتِ جان و ذاتِ درونیِ شاعر.

تشبیه همچو دریا

تشبیه کردن قطره به دریا برای نشان دادن بزرگی و تلاطمِ شور درونی.