دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۱۷

مولوی
گر داد کنی درخور خود داد کنی بیچاره کسی را که تواش یاد کنی
گفتی تو که بسیار بیادت کردم من میدانم که چون مرا یاد کنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر رابطه‌ای عرفانی و عمیق میان عاشق و معشوق (یا بنده و پروردگار) است. شاعر در این قطعه به بزرگی و عظمتِ توجهِ معشوق اشاره دارد و آن را فراتر از ذهنِ محدود انسانی می‌داند؛ توجهی که در عینِ شکوه، با آزمون‌های دشوار و تغییراتِ بنیادین در احوال عاشق همراه است.

مضمونِ محوری این کلام، شناختِ حقیقتِ «یاد کردن» توسط معشوق است. عاشق به خوبی آگاه است که وقتی معشوق، او را در خاطر می‌آورد، این یاد کردن نه یک اندیشه‌ی گذرا، بلکه یک دگرگونیِ عمیق و امتحانِ الهی است که بنده‌یِ گرفتار در عشق را به حیرت و گاه درماندگی می‌کشاند.

معنای روان

گر داد کنی درخور خود داد کنی بیچاره کسی را که تواش یاد کنی

اگر تو (ای معشوق یا پروردگار) بخواهی عدل و داد کنی، آن را در شأن و اندازه‌ی بزرگیِ خود انجام می‌دهی. بدا به حال کسی که تو او را در خاطر خود بیاوری و مورد توجه قرار دهی؛ چرا که آن توجه، بارِ سنگینی از آزمون و تحول را بر دوش او می‌گذارد.

نکته ادبی: «داد کردن» در اینجا به معنایِ بخشش، عدالت و توجهِ خاص است و «درخور» به معنایِ شایسته و متناسب با عظمتِ معشوق به کار رفته است.

گفتی تو که بسیار بیادت کردم من میدانم که چون مرا یاد کنی

تو گفتی که بسیار به یاد من بوده‌ای؛ اما من به حقیقتِ این یاد کردن آگاهم و می‌دانم که تو چگونه مرا در خاطرت می‌آوری (که این یاد کردن با آزمون و رنج همراه است).

نکته ادبی: «یاد کردن» در اینجا استعاره از توجهِ وجودی و آزمودنِ عاشق است و نشان‌دهنده آگاهیِ عمیقِ عاشق از ماهیتِ محبتِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

کنایه یاد کنی

اشاره به اینکه توجهِ معشوق یا خداوند، فارغ از معنایِ لغوی، به معنایِ دست‌کاری در تقدیر و قرار دادنِ عاشق در مسیرِ سختی‌ها و پالایشِ روح است.

تناقض (پارادوکس) بیچاره کسی را که تواش یاد کنی

بیچاره دانستنِ کسی که موردِ توجهِ معشوق قرار گرفته است؛ چرا که این توجه، آرامشِ دنیوی را از عاشق می‌گیرد و او را در مسیرِ پرخطرِ عشق قرار می‌دهد.