دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۱۵

مولوی
گر خار بدین دیدهٔ چون جوی زنی ور تیر جفا بر دل چون موی زنی
من دست ز دامن تو کوته نکنم گر همچو دفم هزار بر روی زنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر اوج وفاداری، تسلیم و پایداریِ عاشق در برابرِ ستمِ معشوق است. شاعر به تصویرسازی از دردهای جسمانی و روانیِ ناشی از بی‌مهری محبوب می‌پردازد تا ثابت کند که حتی با وجودِ شکنجه‌های شدید، بندِ الفت و دلبستگیِ او گسستنی نیست.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، فدایی بودنِ عاشق در راهِ معشوق است؛ به گونه‌ای که ضرباتِ پی‌درپی و زخم‌هایِ کاریِ محبوب، نه تنها باعثِ دوری و ناامیدی نمی‌شود، بلکه بهانه‌ای برای اثباتِ این عشقِ بی‌پایان می‌گردد.

معنای روان

گر خار بدین دیدهٔ چون جوی زنی ور تیر جفا بر دل چون موی زنی

اگر خارِ ستم را در چشمانِ پرآب و گریانِ من فرو کنی و اگر تیرِ جفای خود را بر دلِ نازک، ضعیف و بی‌قرارِ من بنشانی،

نکته ادبی: در اینجا «دیده چون جوی» استعاره از گشادی و پرآبیِ چشم به سببِ گریه‌های مداوم است و «دل چون موی» اشاره به نازکی و ناتوانی دل در برابرِ سختی‌هایِ عشق دارد.

من دست ز دامن تو کوته نکنم گر همچو دفم هزار بر روی زنی

من هرگز دامنِ وصالِ تو را رها نخواهم کرد؛ حتی اگر مرا همانندِ دفی، آماجِ هزاران ضربه و سیلی بر صورتم کنی.

نکته ادبی: تشبیه به دف، تصویرسازیِ عریان و خشن از ضرباتِ مداومِ دست بر صورتِ عاشق است که بر اوجِ تحمل و سرسپردگیِ او دلالت می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه دیده چون جوی، دل چون موی، همچو دف

تشبیهاتِ چهارگانه برای ملموس کردنِ رنجِ عاشق و نشان دادنِ حالتِ انفعالیِ او در برابرِ خشونتِ محبوب به کار رفته‌اند.

کنایه دست ز دامن کوتاه کردن

کنایه از ناامید شدن، رها کردنِ محبوب و قطعِ رابطه است که شاعر با نفیِ آن، بر استمرارِ عشقِ خود تأکید می‌کند.

اغراق هزار بر روی زنی

بزرگ‌نمایی در تعدادِ ضربات برای نشان دادنِ عمقِ پایداری و تحملِ عاشق در برابرِ شکنجه‌هایِ محبوب.