دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۱۲

مولوی
گر آنکه امین و محرم این رازی در بازی بیدلان مکن طنازی
بازیست ولیک آتش راستیش بس عاشق را که کشت بازی بازی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات هشدارگونه‌ای است خطاب به سالکان راه عشق؛ در این متن، عشق نه به مثابه یک بازی تفریحی و سبک، بلکه به عنوان یک وادیِ پرخطر و آتشین ترسیم شده است. شاعر با لحنی ناصحانه بر این نکته تأکید می‌کند که ورود به حریم رازهای عاشقانه، لوازمی از جمله صداقت و جدیت می‌طلبد و هرگونه بازی‌گوشی در این مسیر می‌تواند به زوال عاشق بینجامد.

فضا و حال‌وهوای این سروده، تذکر و تنبه است. شاعر در پیِ آن است تا مخاطب را از سطح‌نگری در مقوله عشق بازدارد و او را متوجه کند که آنچه در ظاهر، دل‌فریب و بازی‌گونه می‌نماید، در بطن خود دارای حقیقتی ویرانگر است که تنها اهالیِ معرفت و محرمان از آن آگاهی دارند.

معنای روان

گر آنکه امین و محرم این رازی در بازی بیدلان مکن طنازی

اگر تو فردی قابل اعتماد و از محرمان این رازِ بزرگ هستی، پس با احساساتِ دل‌باختگان و کسانی که دل و جان خود را در این راه باخته‌اند، به قصد ناز و کرشمه بازی نکن.

نکته ادبی: بیدل در متون عرفانی و کلاسیک فارسی به معنای عاشقِ شوریده‌ای است که عقل و اختیار از او سلب شده است. طنازی نیز به معنای ناز و اداهای فریبنده است.

بازیست ولیک آتش راستیش بس عاشق را که کشت بازی بازی

اگرچه این مسیر در ظاهر همچون بازی و سرگرمی می‌نماید، اما حقیقتِ درونیِ آن، آتشِ سوزانی است که خرمن وجود را می‌سوزاند؛ چه بسیار عاشقانی که در همین بازی‌های ظاهری و شوخی‌های به ظاهر ساده، هستیِ خود را فدا کردند و از پای درآمدند.

نکته ادبی: بازی بازی در اینجا اشاره به تکرارِ بیهوده یا جدی گرفته نشدنِ یک کار دارد که شاعر آن را به آتش تشبیه کرده است تا عمق خطرِ آن را نشان دهد.

آرایه‌های ادبی

تمثیل و استعاره آتش راستیش

شاعر حقیقتِ این مسیر عاشقانه را به آتش تشبیه کرده تا نشان دهد که عشق در ظاهر فریبنده اما در باطن بسیار پرخطر و سوزاننده است.

تناقض (پارادوکس) بازیِ بیدلان

قرار گرفتن واژه بازی در کنار بیدلان برای نشان دادنِ تضادِ میان ظاهرِ ساده و عمقِ تراژیکِ عشق است.