دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۱۱

مولوی
گاه از غم او دست ز جان می شوئی گه قصهٔ آ، به درد دل می گوئی
سرگشته چرا گرد جهان می پوئی کو از تو برون نیست کرا می جویی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به توصیف حالِ عارفانه‌ی سالک در مسیر عشق می‌پردازد که میان دو حالتِ ناامیدی از زندگیِ بدون محبوب و ناله‌های پنهانی در تکاپو است. در واقع، شاعر تصویرگرِ رنجی است که عاشق در گذار از خویشتنِ خویش متحمل می‌شود تا به حقیقتِ نهایی دست یابد.

در بخش دوم، شاعر با بیانی پرسش‌گرایانه، سالک را از جست‌وجویِ بیرونی باز می‌دارد. پیام اصلی این است که محبوب، حقیقتِ گمشده‌ای در دوردست‌ها نیست، بلکه حضورش در اعماق وجودِ انسان نهفته است و هرگونه تلاش برای یافتنِ او در جهانِ بیرون، بیهوده و نشانه‌ی غفلت از خویشتن است.

معنای روان

گاه از غم او دست ز جان می شوئی گه قصهٔ آ، به درد دل می گوئی

گاهی از شدت اندوهِ فراقِ معشوق، از جانِ خود دست می‌شویی و ناامید می‌شوی، و گاهی قصه‌ی آه و ناله‌هایت را با دردمندی برای دلِ خویش روایت می‌کنی.

نکته ادبی: دست از جان شستن کنایه‌ای کهن به معنای گذشتن از زندگی و رسیدن به مرحله‌ی بی‌خودی است. همچنین آ در متن به احتمال قوی مخفف یا کتابتِ آه است.

سرگشته چرا گرد جهان می پوئی کو از تو برون نیست کرا می جویی

ای که سرگردان و حیران، جهان را برای یافتنِ محبوب زیر و رو می‌کنی، چرا چنین می‌کنی؟ حال آنکه او از تو جدا نیست و در بطنِ جانِ تو حضور دارد؛ پس در واقع دنبال چه کسی می‌گردی؟

نکته ادبی: فعلِ پوئیدن به معنای دویدن و جست‌وجو کردن است. در اینجا پرسش از نوع استفهام انکاری است که هدف آن بیدار کردنِ مخاطب و توجه دادن به درونی بودنِ حقیقت است.

آرایه‌های ادبی

کنایه دست از جان شستن

کنایه از آمادگی برای مرگ یا دست کشیدن از علایق دنیوی به دلیل شدتِ رنجِ دوری.

استفهام انکاری کرا می‌جویی؟

پرسشی که پاسخ آن منفی است و بر بی‌حاصل بودنِ جست‌وجوی بیرونی تأکید دارد.

تضاد و تکرار گاه... گاه

نشان‌دهنده‌ی حالاتِ متغیر، بی‌قراری و سرگشتگیِ درونیِ عاشق است.