دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۰۸

مولوی
غم را دیدم گرفته جام دردی گفتم که غما خبر بود رخ زردی
گفتا چکنم که شادیی آوردی بازار مرا خراب و کاسد کردی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این گفتگوی خیال‌انگیز میان شاعر و غم، غم به مثابه‌ی موجودی زنده تصویر شده است که از هجوم شادی به حریم دل، احساس شکست می‌کند و در برابر آن، موضع می‌گیرد.

شاعر با نگاهی طنزآمیز به مقوله‌ی اندوه، حضور شادی را عامل کسادی بازارِ غم می‌داند و این دو احساسِ متضاد را در قالب دو رقیب در کنار هم می‌نشاند.

معنای روان

غم را دیدم گرفته جام دردی گفتم که غما خبر بود رخ زردی

غم را دیدم که جامِ رنج و درد را در دست دارد؛ از او پرسیدم ای غم، این چه نشانی است که از چهره‌ی زرد و پژمرده‌ات پیداست؟

نکته ادبی: جامِ دردی استعاره‌ای است که رنج را به نوشیدنیِ تلخی تشبیه کرده و غما منادایِ غم است.

گفتا چکنم که شادیی آوردی بازار مرا خراب و کاسد کردی

غم در پاسخ گفت: چه می‌توانم کرد؟ تو شادی را با خود آورده‌ای و با این کار، رونقِ بازارِ مرا از بین برده و کساد کرده‌ای.

نکته ادبی: بازار استعاره‌ای برای دایره‌ی نفوذ و حضورِ اندوه است و کساد شدن به معنای بی‌رونقی کار و بار است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) غم را دیدم گرفته جام دردی... گفتا چکنم

غم در این ابیات به مانند انسانی تصویر شده که جام در دست دارد و با شاعر سخن می‌گوید.

استعاره جام دردی

درد به مایعی تشبیه شده که در جام ریخته می‌شود تا سنگینی و نوشیدنِ رنج را القا کند.

استعاره بازار مرا خراب و کاسد کردی

دایره‌ی نفوذ غم به بازاری تجاری تشبیه شده که با آمدنِ شادی، مشتریان خود را از دست داده است.