دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۰۷

مولوی
عید آمد و هرکس قدری مقداری آراسته خود را ز پی دیداری
ما را چو توئی عید بکن تیماری ای خلعت گل فکنده بر هر خاری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

هنگام عید است و مردمان با توجه به جایگاه و توان خویش، خود را برای دیدار یکدیگر می‌آرایند تا این روز را گرامی بدارند. شاعر اما در مقابلِ این دغدغه‌های ظاهری، بر این باور است که عید حقیقی نه در جامه نو، بلکه در دیدار و توجه یار است.

او یگانه معشوق را عید واقعی خویش می‌داند و از او می‌خواهد که به تیمار دلِ نزارش بپردازد؛ چه آنکه بخشش و لطفِ آن محبوب چنان گسترده است که حتی بر خارهای خشکیده نیز ردای گل می‌پوشاند و آنها را زیبا می‌سازد.

معنای روان

عید آمد و هرکس قدری مقداری آراسته خود را ز پی دیداری

عید فرا رسیده است و هر کسی با توجه به توان و شأن خود، ظاهرش را آراسته و آماده کرده است تا به دیدار دیگران برود.

نکته ادبی: عبارت قدری مقداری به معنای متناسب با شأن و مرتبه است و در اینجا به تفاوت جایگاه‌های اجتماعی در برگزاری جشن اشاره دارد.

ما را چو توئی عید بکن تیماری ای خلعت گل فکنده بر هر خاری

از آنجا که تو عیدِ منی، پس به من توجهی کن و دلِ مرا تیمار دار؛ ای کسی که لباسِ زیبایی و لطف را بر تنِ نازیباترین موجودات و خارهای بیابان می‌پوشانی.

نکته ادبی: تیمار در اینجا به معنای پرستاری، مراقبت و دلجویی است. خلعت گل استعاره از عطای بی‌دریغ و زیبایی‌بخشِ یار است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خلعت گل

اشاره به زیبایی، لطف و کرامتی دارد که یار به عاشقانِ ناچیز خود می‌بخشد.

استعاره خار

تمثیلی از عاشقانِ پست‌مایه، ناتوان و یا خودِ شاعر است که در برابر گلِ وجودِ یار، ناچیز شمرده می‌شوند.

تضاد گل و خار

تقابل میان زیبایی و لطف یار با ناچیزی و نیازِ عاشق.