دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۰۶

مولوی
عید آمد و عید بس مبارک عیدی گر گردون را دهان بدی خندیدی
این هست ولیک اگر ز من بشنیدی افسوس که عید عید ما را دیدی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با ستایشِ رسیدنِ عید و شادمانیِ حاصل از آن آغاز می‌شود. شاعر با نگاهی کائنات‌شمول، چنان فضایی از شادی تصویر می‌کند که گویی اگر افلاک دهانی برای خندیدن داشتند، از این سرور به خنده می‌افتادند.

در ادامه، شاعر با چرخشی رندانه، معنای عید را از جنبه‌ی بیرونی به جنبه‌ی درونی سوق می‌دهد. او با حسرت و اندوه می‌گوید که عید آمد اما ما همچنان در بندِ خود هستیم و این عید، ناظرِ احوالِ غافلِ ماست؛ گویی شایستگیِ دیدارِ این روزِ خجسته را نداریم.

معنای روان

عید آمد و عید بس مبارک عیدی گر گردون را دهان بدی خندیدی

عید فرا رسید و عیدی بسیار خجسته و مبارک است. اگر چرخِ فلک دهانی داشت، از شدتِ شادی و شعف می‌خندید.

نکته ادبی: گردون استعاره از آسمان و چرخِ فلک است و بدی در اینجا به معنای «بود» است که در فارسیِ کهن کاربرد داشته است.

این هست ولیک اگر ز من بشنیدی افسوس که عید عید ما را دیدی

این حرف درست است، اما اگر به سخن من توجه کنی، باید بگویم افسوس که عید ما را دید و مشاهده کرد؛ یعنی ما با حالِ پریشان و درگیرِ تعلقات، لایقِ دیدارِ این روزِ مقدس نبودیم.

نکته ادبی: ولیک مخفف ولیکن است و در این بیت به معنای اما به کار رفته است. تکرار واژه عید در مصراع دوم بر تقابلِ ماهیتِ عید و حالِ درونیِ شاعر تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (Personification) گر گردون را دهان بدی خندیدی

نسبت دادنِ ویژگیِ خندیدن که مختصِ انسان است به آسمان و چرخِ فلک.

تکرار عید

تکرارِ واژه‌ی عید برای تأکید بر محوریتِ آن در شعر و ایجادِ موسیقیِ کناری.