دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۰۵

مولوی
عشقت صنما چه دلبریها کردی در کشتن بنده ساحریها کردی
بخشی همه عشقت به سمرقند دلم آگاه نی چه کافریها کردی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با لحنی آمیخته به گلایه و ستایش، از تأثیر سحرآمیز و ویرانگرِ عشق بر جانِ عاشق سخن می‌گوید. معشوق، همچون بُتی دلربا، با افسونگری و عشوه، عاشق را به بندِ عشق کشیده و او را از پای درآورده است.

درونمایه‌ی اصلی، تسلیمِ بی چون و چرای عاشق در برابر معشوق است. عاشق تمامِ وجودش را که از آن به سمرقندِ دل تعبیر شده، پیشکشِ این عشق کرده، اما معشوق همچنان از رنج‌ها و جفاهایی که بر عاشق روا داشته، ناآگاه است و این تضاد میانِ ایثارِ عاشق و بی‌تفاوتیِ معشوق، فضایی غم‌انگیز و عاشقانه ایجاد کرده است.

معنای روان

عشقت صنما چه دلبریها کردی در کشتن بنده ساحریها کردی

ای محبوب زیبا و بت‌مانند من، عشقِ تو چه دلبری‌ها و افسونگری‌ها که نکرده است؛ تو با جادوگری و فریبندگی‌ات، این عاشقِ بنده را در راهِ رسیدن به خود از پای درآوردی و کشتی.

نکته ادبی: واژه صنما استعاره از معشوق زیباست و ساحری به معنایِ سحر و جادوگری در طریقِ عشق به کار رفته تا قدرتِ مسحورکنندگیِ معشوق را نشان دهد.

بخشی همه عشقت به سمرقند دلم آگاه نی چه کافریها کردی

من تمامِ هستی و عشقِ تو را به شهرِ سمرقندِ دلم بخشیدم و تقدیم کردم، اما تو از این همه فداکاری بی‌خبری و نمی‌دانی که چه بی‌رحمی‌ها و ستم‌های کافر‌منشانه‌ای در حقِ من انجام داده‌ای.

نکته ادبی: سمرقندِ دل اضافه‌ تشبیهی است که نشان‌دهنده نهایتِ ارزشِ وجودیِ عاشق است؛ کافری در اینجا به معنایِ بی‌وفایی و جفاپیشگی است که به کفرِ معشوق تشبیه شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره و تشبیه سمرقندِ دلم

تشبیه دل به شهر سمرقند که نمادِ ثروت و داراییِ گران‌بها در ادبیات فارسی است.

تلمیح سمرقند

اشاره به بیتِ مشهور حافظ که در آن عاشق، سمرقند و بخارا را فدای معشوق می‌کند.

کنایه در کشتن بنده

کنایه از غلبه‌ی شدیدِ معشوق بر روانِ عاشق و از میان رفتنِ اختیارِ او در برابرِ عشق.