دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۰۰

مولوی
صد روز دراز گر به هم پیوندی جان را نشود از این فغان خرسندی
ای آن که به این حدیث ما می خندی مجنون نشدی هنوز دانشمندی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این دو بیت، شاعر تقابل میان دو جهان‌بینی متفاوت را ترسیم می‌کند: یکی جهانِ عقلانیت و داناییِ خشک که با معیارهای منطقی به پدیده‌ها می‌نگرد، و دیگری جهانِ شیدایی و عاشقی که فراتر از استدلال است.

شاعر به مخاطب هشدار می‌دهد که تا زمانی که طعمِ عشق و ازخودبی‌خود شدن را نچشیده باشد، نخواهد توانست احوالِ عاشقان را درک کند و هرگونه قضاوت یا خنده‌ای از سوی ناظرانِ عقل‌گرا، نشان از بی‌تجربگیِ آنان در وادیِ عشق دارد.

معنای روان

صد روز دراز گر به هم پیوندی جان را نشود از این فغان خرسندی

اگر صد روز طولانی را هم پشت سر هم با گریه و زاری سپری کنی، باز هم روحِ تو از طریقِ این ناله‌ها به آرامش، رضایت و خشنودیِ واقعی دست نخواهد یافت.

نکته ادبی: واژه فغان در اینجا استعاره‌ای است از رنج‌های برخاسته از دوری و دلتنگی که به تنهایی راهگشای مشکل نیست.

ای آن که به این حدیث ما می خندی مجنون نشدی هنوز دانشمندی

ای کسی که به داستانِ عاشقی و احوالِ دگرگونِ ما می‌خندی، بدان که تو هنوز در قید و بندِ داناییِ ظاهری هستی و مقامِ شیدایی و ازخودبی‌خود شدن (مجنونی) را درک نکرده‌ای.

نکته ادبی: تضادِ میانِ مجنون (نماد عشق و جنونِ الهی) و دانشمند (نماد عقلِ مصلحت‌اندیش) در این بیت برای اثباتِ برتریِ حالِ عاشق بر قالِ عالِم است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) مجنون و دانشمند

تقابلِ میانِ عقلِ مصلحت‌اندیش و شورِ عاشقی را نشان می‌دهد.

استعاره صد روز دراز

نمادی از زمانِ طولانیِ رنج و انتظارِ عاشقانه است.

خطاب (ندا) ای آن که

برای جلبِ توجه و نهیب زدن به منتقدانِ ناآگاه به کار رفته است.