دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۹۹

مولوی
شمعی است دل مراد افروختنی چاکیست ز هجر دوست بردوختنی
ای بی خبر از ساختن و سوختنی عشق آمدنی بود نه آموختنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به ماهیت متعالی عشق و نحوه حضور آن در وجود انسان می‌پردازند. شاعر، دلِ عاشق را به شمعی تشبیه می‌کند که در مسیرِ تکاملِ خویش، ناگزیر از سوختن و تحمل دردهای هجران است تا به مقصودِ نهایی دست یابد.

در نگاه شاعر، عشق پدیده‌ای اکتسابی نیست که بتوان با آموزش و تمرین آن را فرا گرفت، بلکه موهبتی است از عالم بالا که به صورت ناگهانی در دلِ مستعد فرود می‌آید و عاشق را دگرگون می‌سازد.

معنای روان

شمعی است دل مراد افروختنی چاکیست ز هجر دوست بردوختنی

دل انسان همچون شمعی است که باید در راهِ رسیدن به مقصود بسوزد و روشن شود؛ همچنین جراحتی که دوری از محبوب بر دل می‌زند، زخمی است که باید با سوزِ درون و دردِ هجران درمان شود.

نکته ادبی: واژه 'افروختنی' و 'بردوختنی' با پسوند 'ـتنی' به معنای صفتِ لیاقت (آنچه شایسته است) به کار رفته‌اند که بیانگر ضرورت و تقدیر است.

ای بی خبر از ساختن و سوختنی عشق آمدنی بود نه آموختنی

ای کسی که از رموزِ ساختنِ وجود و سوختن در آتشِ اشتیاق بی‌خبری، بدان که عشق چیزی نیست که بتوان با درس و آموزش آن را فرا گرفت، بلکه موهبتی است که از جانب حق به دلِ عاشق وارد می‌شود.

نکته ادبی: تقابل میان 'آمدنی' (اشاره به کششِ الهی) و 'آموختنی' (اشاره به تلاشِ بشری) برای بیانِ ماهیتِ غیرِارادیِ عشق.

آرایه‌های ادبی

استعاره شمعی است دل

تشبیه دل به شمع برای نشان دادنِ لزومِ سوختن و فداکاری در راه عشق.

تضاد آمدنی و آموختنی

مقابله میان امرِ فطری و موهبتی با امرِ اکتسابی و آموزشی برای تأکید بر ماهیتِ عشق.

جناس اشتقاق ساختن، سوختن

بهره‌گیری از کلماتی که ریشه یا آهنگ مشابه دارند تا موسیقی کلام افزایش یابد.