دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۹۵

مولوی
سوگند همی خورد پریر آن ساقی می گفت به حق صحبت مشتاقی
گر باده دهم به شهری و آفاقی عقلی نگذارم به جهان من باقی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر فضایی از مستیِ روحانی و غلبه‌ی عشق بر عقل را به تصویر می‌کشد. ساقی که نماد محبوبِ ازلی یا پیرِ راهِ حقیقت است، سوگند یاد می‌کند که اگر این جامِ عشق و معرفت را به بندگان بنوشاند، چنان شوری در عالم برمی‌انگیزد که خردِ محدودِ بشری و حسابگری‌های دنیوی در برابر آن رنگ می‌بازند و جای خود را به شیدایی و بیخودی می‌دهند.

مضمون اصلی، قدرتِ بی‌کرانِ عشق است که چون سیلی خروشان، هرآنچه که مانعِ رسیدن به حق است یعنی عقلِ جزئی را با خود می‌برد و جهانی مملو از شور و بی‌خودی به جای می‌گذارد.

معنای روان

سوگند همی خورد پریر آن ساقی می گفت به حق صحبت مشتاقی

چند روز پیش، ساقیِ بزمِ عشق سوگند می‌خورد و به پاسِ حرمتِ همنشینی و اشتیاقِ قلبی‌مان چنین می‌گفت:

نکته ادبی: پریر در اینجا به معنای گذشته‌ای نزدیک است و صحبت در متون کهن به معنای همنشینی و معاشرتِ دوستانه و عارفانه است.

گر باده دهم به شهری و آفاقی عقلی نگذارم به جهان من باقی

که اگر من این شرابِ آگاهی و عشق را به مردمانِ شهر و همه جهانیان بنوشانم، چنان انقلابی برپا کنم که دیگر هیچ عقل و خردِ دنیوی در این جهان باقی نماند.

نکته ادبی: آفاق جمع افق است و در اینجا استعاره از سراسر جهان و کرانه‌های هستی است. ترکیب باده دادن، کنایه از عطا کردنِ شورِ عاشقانه است.

آرایه‌های ادبی

استعاره باده

نمادی از عشقِ الهی و معرفتِ عرفانی که عقل را از کار می‌اندازد.

مبالغه عقلی نگذارم به جهان من باقی

اغراق در قدرتِ عشق که چنان تاثیری دارد که گویی خرد را از کلِ عالم محو می‌کند.

تضاد باده و عقل

تقابل میانِ خردِ محدودِ بشری و سرمستیِ حاصل از کشفِ حقیقتِ الهی.