دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۹۴

مولوی
سرمستم و سرمستم و سرمست کسی می خوردم و می خوردم و از دست کسی
همچون قدحم شکست وانگه پرکرد آخر ز گزاف نیست اشکست کسی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر حال و هوای عاشقانه‌ای است که در آن عاشق، مست و بی‌قرار از عشق معشوق است. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیم عرفانی، عشق را به باده‌نوشی تشبیه کرده که در آن تمامی کنش‌های عاشق از جانب معشوق هدایت می‌شود.

درونمایه اصلی این ابیات، تسلیمِ محض در برابر اراده معشوق است. شاعر معتقد است که رنج‌ها و شکست‌هایی که در مسیر عشق به او وارد می‌شود، بیهوده نیست و هر کدام حکمتی برای کمال و رشد او دارد.

معنای روان

سرمستم و سرمستم و سرمست کسی می خوردم و می خوردم و از دست کسی

من در عشقِ آن محبوب، غرقِ در مستی هستم و پیوسته باده‌ی عشق را از دستانِ او می‌نوشم.

نکته ادبی: تکرارِ واژه‌های «سرمستم» و «می خوردم» برای تأکید بر تداومِ حالِ شوریدگیِ عاشق و استغراق در عشق به کار رفته است.

همچون قدحم شکست وانگه پرکرد آخر ز گزاف نیست اشکست کسی

او (معشوق) وجود مرا همچون پیاله‌ای شکست و دوباره آن را پر کرد؛ بدان که این شکستن‌های پی‌در‌پی بیهوده نیست و حکمتی والا در آن نهفته است.

نکته ادبی: واژه «گزاف» به معنای بی‌هوده و گزاف‌گویی است و در اینجا بدین معناست که هیچ رخدادی در مسیرِ عشق بی‌دلیل و بی‌حکمت نیست.

آرایه‌های ادبی

تکرار سرمستم و می خوردم

برای تأکید بر استمرار و شدتِ حالِ مستی و عاشقی به کار رفته است.

استعاره قدح

اشاره به وجودِ خودِ شاعر دارد که همچون ظرفی به دستِ معشوق شکسته و بازسازی شده است.