دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۹۳

مولوی
سرسبزی باغ و گلشن و شمشادی رقاص کن دلی و اصل شادی
ای آنکه هزار مرده را جان دادی شاگرد تو می شوم که بس استادی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در ستایشِ منبعی از حیات و سرور سروده شده است؛ گویی شاعر در پیِ آن است که با بهره‌گیری از طراوتِ طبیعت و استعاره‌های حیات‌بخش، رابطه‌ای عمیق میانِ خود و معشوق یا پیرِ راه برقرار کند. فضای حاکم بر این ابیات، سرشار از امید، تحولِ درونی و اشتیاق برای رسیدن به کمال است.

در نگاه شاعر، محبوب یا مرشد، نه تنها عاملِ نشاط و رقصِ روح (شادی) است، بلکه قدرتی اعجازگونه دارد که می‌تواند مردگانِ غفلت را به زندگیِ حقیقت بازگرداند. اعترافِ شاعر به شاگردی، نشانگرِ تواضعِ او در برابرِ استادی است که جایگاهِ رفیعی در کمالِ جان دارد.

معنای روان

سرسبزی باغ و گلشن و شمشادی رقاص کن دلی و اصل شادی

ای که همچون طراوتِ باغ و سرسبزیِ گلستان و شمشاد هستی، دلم را به رقص و پایکوبی درآور و سرشار از شور کن، چرا که تو حقیقت و اساسِ شادی در زندگیِ منی.

نکته ادبی: شمشاد در ادبیات فارسی نمادِ قد و قامتِ موزون و تازگی است.

ای آنکه هزار مرده را جان دادی شاگرد تو می شوم که بس استادی

ای که به هزاران نفرِ مرده‌دل، جانِ تازه بخشیدی و آنان را احیا کردی، من شاگردِ تو می‌شوم و پایِ درسِ تو می‌نشینم؛ چرا که تو در این هنرِ عشق و دانایی، استادی تمام‌عیار هستی.

نکته ادبی: جان دادن به مردگان اشاره‌ای به اعجازِ حیات‌بخشی و کنایه از هدایتِ معنوی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرسبزی باغ و گلشن

تشبیه محبوب به طراوت و زیباییِ باغ برای نشان دادنِ حیات‌بخش بودنِ او.

تلمیح هزار مرده را جان دادی

اشاره به معجزه زنده‌کردنِ مردگان که معمولاً به حضرت عیسی (ع) یا قدرتِ لایزال الهی نسبت داده می‌شود.

تشخیص رقاص کن دلی

جان‌بخشی به دل و نسبت دادنِ عملِ رقصیدن به آن که نشانگرِ اوجِ شادمانی است.