دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۹۰

مولوی
زاهد بودم ترانه گویم کردی سر فتنهٔ بزم و باده جویم کردی
سجاده نشین با وقارم دیدی بازیچهٔ کودکان کویم کردی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویری از دگرگونی بنیادین و سیر و سلوک عاشق را ترسیم می‌کنند. شاعر از تحولی سخن می‌گوید که در آن، شخصیتی که پیش از این در قید و بند زهد و ظواهر دینی بوده، تحت تأثیر جذبه عشق، به دنیایی از بی‌خودی، ترانه‌سرایی و رهایی از قیدهای اجتماعی گام می‌نهد.

در این نگاه، از دست دادن اعتبار و آبرو در نزد عامه مردم و تبدیل شدن به سوژه نقد و تمسخر دیگران، بهایی است که عاشق برای رسیدن به حال و هوای رندانِ می‌خواره و سرمست می‌پردازد؛ این تغییر در نگاه عرفانی، نوعی رهایی از منِ کاذب و ورود به ساحت عشق عریان است.

معنای روان

زاهد بودم ترانه گویم کردی سر فتنهٔ بزم و باده جویم کردی

من پیش از این فردی پارسا و زاهد بودم، اما تو مرا تغییر دادی و به ترانه‌خوانی واداشتی؛ تو باعث شدی که من نه تنها در پی بزم و شادی بروم، بلکه به سردمدار آشوب و بی‌نظمی در بزم‌های عاشقانه بدل شوم.

نکته ادبی: ترکیب سرِ فتنه کنایه از کسی است که در مجلس مایه غوغا و شور است و تقابل میان زاهد و باده‌جو، نشان‌دهنده گسست از سنت‌های رسمی و پیوستن به آیین عشق است.

سجاده نشین با وقارم دیدی بازیچهٔ کودکان کویم کردی

تو مرا در حالی که با وقار و سنگینی روی سجاده نشسته بودم و ظاهری آراسته و دینی داشتم، دیدی و می‌شناختی؛ اما در نهایت مرا به چنان وضعی دچار کردی که اکنون در نگاه مردم کوچه و بازار، چون اسباب‌بازی کودکان، بی‌اعتبار و ناچیز شده‌ام.

نکته ادبی: سجاده‌نشین استعاره از وقار و متانتِ ناشی از تقوای ظاهری است که در برابر بازیچه قرار گرفته و تضاد میان احترام عمومی و رسوایی عاشقی را به تصویر می‌کشد.

آرایه‌های ادبی

تضاد زاهد و باده‌جو

تقابل میان زندگی زاهدانه و بی‌آلایش با زندگی رندانه و می‌خوارگی که نشان‌دهنده دگردیسی احوال عاشق است.

استعاره سجاده‌نشین

اشاره به فردی که دارای مقام و اعتبار ظاهری و دینی است و در حال نیایش یا سکون است.

کنایه بازیچه کودکان کوی

کنایه از بی‌آبرو شدن و از دست دادن جایگاه اجتماعی و تبدیل شدن به سوژه خنده و تمسخر عامه مردم به دلیل دیوانگیِ ناشی از عشق.