دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۸۷

مولوی
رو ای غم و اندیشه خطا می گوئی از کان وفا چرا جفا می گوئی
هر کودک را گر از جفا ترسانند من پیر شدم در این مرا می گوئی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با لحنی قاطع و صریح به جدال با افکار منفی و تردیدهای درونی خود می‌پردازد. او معتقد است که ذاتِ معشوق، سرچشمه و معدن وفاداری است و نسبت دادنِ بی‌مهری و جفا به او، خطایی بزرگ و دور از حقیقت است.

همچنین شاعر با تکیه بر پختگی و تجربه‌ی عرفانی خود، تأکید می‌کند که دیگر فریبِ هشدارهای بی‌اساس و ترس‌های کودکانه را نمی‌خورد و به ماهیتِ رحمانی و وفادارِ معشوق، ایمانی راسخ دارد.

معنای روان

رو ای غم و اندیشه خطا می گوئی از کان وفا چرا جفا می گوئی

ای غم و خیال‌بافی‌های نادرست، از من دور شو؛ تو سخن بیهوده می‌گویی. چگونه ممکن است کسی که سرچشمه‌ وفاداری و مهربانی است، رفتاری ظالمانه و بی‌مهر داشته باشد؟

نکته ادبی: کان وفا به معنای معدنِ وفا است و اشاره به سرچشمه بودنِ معشوق برای صفات نیکو دارد.

هر کودک را گر از جفا ترسانند من پیر شدم در این مرا می گوئی

اگر دیگران کودکان را با ترساندن از بی‌مهری تربیت می‌کنند یا فریب می‌دهند، این روش برای من که در راه عشق پخته و باتجربه شده‌ام، کارساز نیست و دیگر این سخنان را نمی‌پذیرم.

نکته ادبی: پیر شدن در اینجا کنایه از رسیدن به کمال عرفانی و بلوغ فکری در مسیر حقیقت است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص رو ای غم و اندیشه

شاعر با خطاب قرار دادنِ غم و اندیشه، به آن‌ها جان‌بخشی کرده است.

استعاره کانِ وفا

تشبیه معشوق به معدنی که در آن وفا و مهربانی استخراج می‌شود.

تضاد وفا و جفا

به کار بردن دو واژه متضاد برای تأکید بر نفیِ امکانِ بی‌مهری از سوی معشوق.

کنایه کودک و پیر

تمثیل برای نشان دادن تفاوت سطحِ درکِ سالکِ تازه‌کار و سالکِ پخته و عارف.