دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۸۶

مولوی
رقص آن نبود که هر زمان برخیزی بی درد چو گرد از میان برخیزی
رقص آن باشد کز دو جهان برخیزی دل پاره کنی ور سر جان برخیزی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به بازتعریف مفهوم رقص و سماع از نگاه عرفانی می‌پردازد. در این دیدگاه، رقص حرکتی فیزیکی یا بازی‌گوشانه برای سرگرمی نیست، بلکه حالتی درونی و معنوی است که در آن سالک از قید و بندهای هستی و تعلقات دنیوی رها می‌شود.

پیام اصلی شاعر این است که رقص حقیقی، برخاستن از سرِ دردِ عشق و گسستن از تعلقات دو عالم است. در این مسیر، رقصیدن به معنای قربانی کردنِ منِ خویشتن و فنا شدن در پیشگاه معشوق است، نه صرفاً حرکتی بدنی که همچون غبار، بی‌مایه و ناپایدار است.

معنای روان

رقص آن نبود که هر زمان برخیزی بی درد چو گرد از میان برخیزی

معنای رقص، صرفاً حرکات موزون یا برخاستن‌های بیهوده نیست؛ اگر بدون دردی درونی و عشقی حقیقی برخیزید، همچون غباری هستید که بی‌هدف به هوا برمی‌خیزد و دوباره فرو می‌نشیند و ارزشی ندارد.

نکته ادبی: کلمه درد در اینجا استعاره از رنجِ مقدسِ دوری از معشوق و طلبِ حق است که لازمه‌ی هرگونه سلوک عرفانی شمرده می‌شود.

رقص آن باشد کز دو جهان برخیزی دل پاره کنی ور سر جان برخیزی

رقصِ راستین آن است که از هر دو عالم (دنیا و آخرت) فارغ شوی؛ باید دل از تعلقات بکنی و چنان در راه عشق بی‌پروا باشی که آماده‌ی فدا کردن جان خویش شوی.

نکته ادبی: عبارت از دو جهان برخیزی کنایه از نفیِ تعلق به ماسوی‌الله (هر چیزی جز خدا) و رسیدن به مقامِ فناست.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو گرد

تشبیه رقصِ بی‌درد به غبار برای نشان دادن ناپایداری و بی‌ارزشی آن.

استعاره رقص

اشاره به سماع عرفانی و حالِ جذبه و بیخودی که با رقص معمولی تفاوت ماهوی دارد.

کنایه از دو جهان برخیزی

کنایه از ترک تعلقات دنیوی و اخروی و رسیدن به مقام فنا در عرفان.

کنایه سر جان برخیزی

کنایه از ایثار جان و گذشتن از هستی خود در راه رسیدن به حق.