دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۷۶

مولوی
دوش آمد آن خیال تو رهگذری گفتم بر ما باش ز صاحب نظری
تا صبح دو چشم من بگفتش بتری مهمان منی به آب چندانکه خوری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این دو بیت تصویرگر شبی پر از اشتیاق و بی‌خوابی است که در آن شاعر، خیال محبوب را به عنوان میهمان می‌پذیرد و او را با آبی که از چشمانش سرازیر شده، پذیرایی می‌کند. فضای اثر آمیخته با نوعی حزن عاشقانه و تسلیم در برابر دوری محبوب است.

شاعر در این ابیات به بازنمایی گفت‌وگویی خیالی با تصویر ذهنی معشوق می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه در نبود حضور واقعی، خیال یار تنها هم‌نشین شب‌های تاریک و اشک‌بار اوست.

معنای روان

دوش آمد آن خیال تو رهگذری گفتم بر ما باش ز صاحب نظری

شب گذشته، صورتِ خیالیِ تو مانند رهگذری بر من گذشت؛ به او گفتم حالا که از اهلِ بصیرت و صاحبِ نظری، بر من بمان و مرا تنها مگذار.

نکته ادبی: واژه «دوش» در ادبیات کلاسیک به معنای شب گذشته است و «خیال» به صورت ذهنی محبوب اشاره دارد که در ادبیات غنایی جایگاهی ویژه دارد.

تا صبح دو چشم من بگفتش بتری مهمان منی به آب چندانکه خوری

تا سپیده‌دم، چشمان گریانِ من به آن خیال گفت: تو میهمانِ منی، پس هر قدر که می‌خواهی از این آب (اشک‌های من) بنوش.

نکته ادبی: «آب» در اینجا استعاره‌ای از اشک‌های عاشق است که برای پذیرایی از خیالِ یار پیشکش می‌شود تا شدت غم و بی‌قراری شاعر را نشان دهد.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) گفتم بر ما باش / بگفتش بتری

خیالِ یار که موجودی ذهنی است، مانند یک انسان دارای قدرت سخن گفتن و مهمان‌نوازی تصویر شده است.

استعاره آب

اشاره به اشکِ چشمِ عاشق است که در کنایه‌ای زیبا به عنوان نوشیدنی برای میهمانِ خیالی تعبیر شده است.