دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۷۵

مولوی
دل کیست همه کار و گیائیش توئی نیک و بد و کفر و پارسائیش توئی
گفتم که برو مرا همین خواهی گفت سرگشته من از توام مرا می گوئی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده نگاهی عرفانی و فلسفی به مسئله جبر و اختیار است. در دیدگاه شاعر، وجود مستقل برای انسان نفی شده و تمام افعال، احوال و صفات متضاد بشری، همچون نیکی و بدی یا کفر و ایمان، تجلیات اراده و فعل خداوند انگاشته می‌شود.

در بخش دوم، شاعر از تعاملِ پرکشش میان عاشق و معشوق سخن می‌گوید. او حیرت و سرگردانیِ خود را نه از جانب خویش، بلکه ناشی از حضور و تأثیرِ محبوب می‌داند، در حالی که شاهدِ گلایه و ملامتِ همان محبوب است؛ وضعیتی که اوجِ تناقضاتِ تجربه‌ی عاشقانه را به تصویر می‌کشد.

معنای روان

دل کیست همه کار و گیائیش توئی نیک و بد و کفر و پارسائیش توئی

قلب انسان اصالتی از خود ندارد؛ تمامیِ کردار و هستیِ آن در واقع فعل و اراده‌ی توست. تمام تضادهای عالم، از نیک و بد گرفته تا کفر و ایمان، جملگی از جانب توست.

نکته ادبی: واژه «گیائی» به معنایِ وجود و هستی‌بخشی است و به مفهومِ جوهرِ اشیاء اشاره دارد.

گفتم که برو مرا همین خواهی گفت سرگشته من از توام مرا می گوئی

به او گفتم از پیشم برو، اما می‌دانم که باز هم همین سخن را به من خواهی گفت. این حیرت و سرگردانیِ من ناشی از عشقِ توست، با این حال تو مرا سرزنش می‌کنی و گویی این آشفتگی را به گردنِ من می‌اندازی.

نکته ادبی: «سرگشته» استعاره از حیرت و شیداییِ عاشق در طریقتِ عشق است که از تجلیاتِ غیرمنتظره‌ی محبوب پدید می‌آید.

آرایه‌های ادبی

تضاد نیک و بد و کفر و پارسائیش

به‌کارگیری مفاهیم متضاد برای بیانِ این نکته که تمامِ احوالِ انسانی زیر سایه‌ی قدرتِ مطلقِ الهی است.

کنایه دل کیست

کوچک شمردنِ «منِ» انسانی در برابرِ شکوه و حضورِ مطلقِ محبوب.

ابهام و ایهام سرگشته

اشاره به دو مفهومِ سرگردانی در بیابانِ عشق و بی‌قراریِ روحیِ عاشق در مواجهه با معشوق.