دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۷۴

مولوی
دل گفت مرا بگو کرا می جوئی بر گرد جهان خیره چرا می پوئی
گفتم که برو مرا همین خواهی گفت سرگشته من از توام مرا می گوئی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر، گفت‌وگویی است میان شاعر و دلِ او. شاعر در جست‌وجوی حقیقتی است که دل، مسببِ التهاب و جست‌وجوی آن است، اما در عین حال، دل با رویکردی انتقادی، شاعر را به خاطر سرگشتگی و پویشِ بی‌هدفش در جهان مؤاخذه می‌کند.

در این میان، شاعر به پارادوکس یا تناقضی عمیق پی می‌برد؛ او می‌گوید که اگر او سرگشته و آواره است، این آوارگی ناشی از حضور و تمنای همان «دل» است. در حقیقت، دل منشأ سرگشتگی است اما خود را مبرّا می‌داند و شاعر را توبیخ می‌کند.

معنای روان

دل گفت مرا بگو کرا می جوئی بر گرد جهان خیره چرا می پوئی

دل به من گفت: به من بگو که به دنبال چه کسی می‌گردی؟

نکته ادبی: «دل» در اینجا به عنوان شخصیتی مستقل در نظر گرفته شده (تشخیص) و «کرا» مخفف «که را» به معنای چه کسی است.

گفتم که برو مرا همین خواهی گفت سرگشته من از توام مرا می گوئی

و چرا این‌چنین بیهوده و سرگردان در پهنه جهان در تکاپو و جست‌وجو هستی؟

نکته ادبی: «پوییدن» در زبان کهن به معنای دویدن و جست‌وجو کردن است و «خیره» به معنای بیهوده و بی‌هدف به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (Personification) دل گفت مرا بگو

شاعر به قلب خود جان بخشیده و آن را به عنوان یک هم‌سخن یا یک ناظرِ بیرونی قرار داده است.

پارادوکس (تناقض) سرگشته من از توام مرا می گوئی

دلی که خود ریشه و علتِ آوارگی و حیرتِ عاشق است، او را به خاطر سرگشتگی‌اش ملامت می‌کند.

استعاره بر گرد جهان

اشاره به جست‌وجوی بیهوده در عالمِ کثرت و ظاهر برای یافتن حقیقتِ حقیقتی که در باطن است.