دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۷۳

مولوی
دلدار مرا گفت ز هر دلداری گر بوسه خری بوسه ز من خر باری
گفتم که به زر گفت که زر را چکنم گفتم که به جان گفت که آری آری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات روایتی عاشقانه و کوتاه از گفتگو میان عاشق و معشوق است که در فضایی صمیمانه و طنازانه شکل گرفته است. در این گفت‌وگو، معشوق با لحنی نازک‌دلانه، ارزش عشق و وصال را فراتر از هرگونه تمتعات مادی می‌داند.

مفهوم بنیادین این شعر، نفی ارزش‌های مادی (زر) در برابر ارزش‌های متعالی (جان) در ساحت عشق است. شاعر با هنرمندی، قیمتِ بوسه را نه طلا و سکه، بلکه جانِ عاشق تعیین می‌کند و معشوق نیز تنها با بذلِ جان است که به وصال رضایت می‌دهد.

معنای روان

دلدار مرا گفت ز هر دلداری گر بوسه خری بوسه ز من خر باری

محبوبم به من گفت که در میان تمام دلبران، اگر قصد داری بوسه‌ای بخری، آن را از من بخر.

نکته ادبی: دلدار به معنای معشوق است و باری در اینجا به معنای یک‌بار یا نوبت به کار رفته است.

گفتم که به زر گفت که زر را چکنم گفتم که به جان گفت که آری آری

به او گفتم: آیا با پرداخت طلا آن را بخرم؟ گفت: مال دنیا به چه کار من می‌آید؟ گفتم: آیا با جان و هستی‌ام آن را بخرم؟ گفت: بله، حتماً.

نکته ادبی: تقابل میان زر (نماد ثروت مادی) و جان (نماد هستی و وجود عاشق) هسته معنایی این بیت را شکل داده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد زر و جان

شاعر با قرار دادن این دو واژه در برابر هم، بی‌ارزش بودن ثروت مادی در مقایسه با فدا کردن جان در راه عشق را به تصویر کشیده است.

تکرار گفتم و گفت

تکرار این عبارات، ساختار گفتگویی و روایی متن را تقویت کرده و بر تداوم داد و ستد کلامی میان عاشق و معشوق تأکید دارد.