دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۶۴

مولوی
در عشق تو خون دیده بارید بسی جان در تن من ز غم بنالید بسی
آگاه نی ز حالم ای جان جهان چرخم به بهانه تو مالید بسی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، تصویری عمیق و پرشور از رنج‌های عاشقانه را ترسیم می‌کنند که در آن عاشق، از شدت درد فراق و بی‌خبری محبوب، به ناله و مویه افتاده است. فضا، فضایی سرشار از اندوه و تظلم است که در آن حتی تقدیر و گردش روزگار نیز علیه عاشق شوریده و او را در تنگنای مصائب گرفتار کرده است.

مضمون اصلی، شکایت از بی‌توجهی معشوق و تسلط غم بر جان و تن عاشق است؛ گویی تمامی دردهای عالم به بهانه عشق محبوب بر سرِ عاشق آوار شده است. این ابیات، پیوند ناگسستنی میان اندوه درونی و حوادث بیرونی (چرخ گردون) را به زیبایی نشان می‌دهد.

معنای روان

در عشق تو خون دیده بارید بسی جان در تن من ز غم بنالید بسی

به سبب عشق تو، چشمانم بسیار اشک خونین ریخته‌اند.

نکته ادبی: خون دیده باریدن کنایه از گریستن بسیار شدید و از سر سوز و گداز است و «بسی» به معنای بسیار و برای تاکید بر استمرار گریه به کار رفته است.

آگاه نی ز حالم ای جان جهان چرخم به بهانه تو مالید بسی

جان و روح من در کالبدم از شدت اندوه و فراق، ناله‌های بسیاری سر داده است.

نکته ادبی: در اینجا جان به عنوان مرکز احساسات عاشقانه تصویر شده که تحت تاثیر غم، واکنش جسمانی (ناله) نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

کنایه خون دیده باریدن

اشاره به گریستن بسیار شدید که نشان‌دهنده عمق درد و رنج عاشق است.

استعاره چرخ

اشاره به آسمان و گردش روزگار که در ادبیات کهن عامل اصلی بروز حوادث ناگوار و تقدیر است.

خطاب ای جان جهان

روی آوردن به معشوق برای بیان گله و شکایت از بی‌خبری او.