دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۶۳

مولوی
در عالم حسن اینت سلطان که توئی در خطهٔ لطف شهره برهان که توئی
در قالب عاشقان بی جان گشته انصاف بدادیم زهی جان که توئی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شعر در ستایش مقام بی‌بدیل معشوق در عالم زیبایی و لطف سروده شده است. شاعر با زبانی فاخر، معشوق را نه تنها پادشاه سرزمین جمال، بلکه تجلی عینیِ کمال و معرفت می‌داند که بر تمامی هستی پرتو افکنده است.

در دیدگاه شاعر، معشوق نقشی حیاتی و وجودی در کالبد عاشقان ایفا می‌کند. این ابیات بیانگر نوعی پیوند عمیق و عاشقانه است که در آن، معشوق همچون جانی در جسم بی‌جانِ عاشق دمیده شده و حقیقتِ وجودی او را دگرگون کرده است.

معنای روان

در عالم حسن اینت سلطان که توئی در خطهٔ لطف شهره برهان که توئی

در دنیای زیبایی و جمال، این تو هستی که پادشاهی می‌کنی و در قلمرو لطف و مهربانی، تو همان نشانه و دلیلِ آشکار و ستوده‌ای هستی که همگان به آن اذعان دارند.

نکته ادبی: واژه "اینت" شکل مخفف "این است تو" به معنای "این تو هستی" است و "خطه" استعاره‌ای از قلمرو یا دیار است.

در قالب عاشقان بی جان گشته انصاف بدادیم زهی جان که توئی

در کالبد عاشقان که بدون حضور تو بی‌روح و بی‌جان بود، تو دمیده شدی. ما به حق و انصاف اقرار می‌کنیم که تو چه جانِ یگانه و ارزشمندی هستی.

نکته ادبی: عبارت "زهی" برای بیان تحسین و شگفتی به کار رفته و "انصاف دادن" کنایه از اعتراف به حقیقت و عدل است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سلطان

تشبیه معشوق به پادشاه برای نشان دادن اقتدار مطلق او در عالم زیبایی.

مراعات نظیر قالب و جان

ایجاد تناسب میان اجزای جسمانی و روحانی برای تبیین تاثیر حضور معشوق در وجود عاشق.