دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۵۶

مولوی
در خاک اگر رفت تن بیجانی جان بر فلک افرازد و شاذروانی
در خاک بنفشه ای بپایید و برست چون برندهد سرو چنان بستانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار با نگاهی عارفانه به چرخه حیات و ممات می‌نگرند و بر این باورند که فنای تن در خاک، نه پایان کار، بلکه مقدمه‌ای برای عروج جان به سوی کمال و جایگاه‌های رفیع آسمانی است.

در نگاهی وسیع‌تر، طبیعت نیز با رویش گل‌ها و درختان، آیینه‌ای از همین بازگشت و شکوفایی است که به انسان یادآور می‌شود در پس هر خفتن و فرود آمدنی، بیداری و صعودی نهفته است.

معنای روان

در خاک اگر رفت تن بیجانی جان بر فلک افرازد و شاذروانی

اگر پیکر بی‌جان انسان به خاک سپرده شود، روح او از قید تن رها گشته و به سوی آسمان‌ها پرواز می‌کند و به مقامی والا و باشکوه همچون جایگاه پرده‌داران کعبه یا پادشاهان دست می‌یابد.

نکته ادبی: واژه شاذروان در اصل به معنای پرده یا صفه‌ای است که در اطراف کعبه یا جایگاه پادشاهان قرار دارد و در اینجا استعاره از جایگاه بلند و متعالی روح است.

در خاک بنفشه ای بپایید و برست چون برندهد سرو چنان بستانی

بنفشه‌ای در خاک آرام گرفت و سر از زمین برآورد و رویید؛ حال آنکه جای شگفتی است اگر در چنین گلستان پربار و مستعدی، درخت سروی با آن قد و قامت رشید نروید.

نکته ادبی: بنفشه نماد فروتنی و سرو نماد آزادگی و بلندنظری است که در تضاد معنایی با یکدیگر قرار گرفته‌اند تا گستره امکانات طبیعت را نشان دهند.

آرایه‌های ادبی

استعاره شاذروان

به کارگیری اصطلاحی معماری برای توصیف شکوه جایگاه روح در عالم بالا.

تضاد خاک و فلک

تقابل میان عالم مادی فرود و عالم معنوی صعود برای تبیین عروج جان.

نمادپردازی بنفشه و سرو

استفاده از بنفشه به عنوان موجودی زمینی و کوچک و سرو به عنوان نماد زیبایی و بلندی.