دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۵۴

مولوی
در چشم منست این زمان ناز کسی در گوش منست این دم آواز کسی
در سینه منم حریف و انباز کسی سرمستم کی نهان کنم راز کسی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

متن پیش‌رو بازتابی است از حالِ استغراقِ کاملِ عارف در معشوقِ ازلی. در این فضایِ عرفانی، حواسِ ظاهری و باطنِ شاعر چنان در تسخیرِ حضورِ محبوب درآمده است که تمامِ جهانِ هستی برای او در وجودِ آن «کسی» خلاصه شده و مجالی برای توجه به اغیار باقی نمانده است.

شاعر از چنان شور و سرمستیِ درونی سخن می‌گوید که تابِ پنهان‌داری ندارد؛ گویی عشقِ او به چنان مرحله‌ای از کمال رسیده است که آشکار کردنِ آن، تنها راهِ رهایی از سنگینیِ این رازِ بزرگ است.

معنای روان

در چشم منست این زمان ناز کسی در گوش منست این دم آواز کسی

در این لحظه، تمامِ نگاهِ من به کرشمه‌ها و زیبایی‌های آن محبوب معطوف است.

نکته ادبی: واژه «ناز» در متون کلاسیک به معنای کرشمه و جلوه‌گری‌های معشوق است که عاشق را گرفتار می‌کند.

در سینه منم حریف و انباز کسی سرمستم کی نهان کنم راز کسی

در این دم، تمامِ جانِ شنیداریِ من سرشار از نغمه و صدایِ دل‌انگیزِ آن محبوب است.

نکته ادبی: استفاده از «دم» برای اشاره به «آن» یا «لحظه» برای تأکید بر استمرارِ حضورِ معشوق در تمامیِ لحظات است.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) کسی

تکرار واژه «کسی» در انتهای ابیات که ضمن ایجاد موسیقی، بر یگانگی و در عین حالِ نامشخص بودنِ معشوق (برای اغیار) تأکید دارد.

کنایه سرمستم

کنایه از بی‌خودی و رسیدن به شور و جذبه‌ی عرفانی در اثرِ غلبه‌ی عشق و محبت.

مراعات نظیر چشم، گوش، سینه

گردآوردن واژگان مربوط به حواس ظاهری و باطنی برای نشان دادن تسخیر تمامی وجود توسط محبوب.