دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۵۲

مولوی
در بادیهٔ عشق تو کردم سفری تا بو که بیایم ز وصالت خبری
در هر منزل که می نهادم قدمی افکنده تنی دیدم و افتاده سری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر مخاطرات و دشواری‌های مسیر عاشقی است. شاعر راه عشق را به بیابانی بی‌آب‌وعلف و مهلک تشبیه می‌کند که پیمودن آن مستلزم گذشتن از جان و تحمل رنج‌های بسیار است.

با وجود دیدن نشانه‌های مرگ و فنای عاشقانِ پیشین در هر مرحله از این سفر، سالک همچنان با امید به رسیدن به وصال محبوب، گام در راه می‌گذارد و این تضاد میان ترس از مرگ و اشتیاق به وصال، فضای حاکم بر این ابیات را تشکیل می‌دهد.

معنای روان

در بادیهٔ عشق تو کردم سفری تا بو که بیایم ز وصالت خبری

در بیابان عشق تو راهی آغاز کردم، به این امید که نشانی از وصال و رسیدن به تو به دست بیاورم.

نکته ادبی: بادیه در اینجا استعاره از مسیر سخت و دشوار عشق است و کلمه بو به معنای امید و آرزو به کار رفته است.

در هر منزل که می نهادم قدمی افکنده تنی دیدم و افتاده سری

در هر مرحله و منزلی که از این مسیر قدم گذاشتم، پیکرهای بی‌جانی را دیدم که در راه عشق جان باخته بودند و سرها را که از بدن جدا شده و بر زمین افتاده بودند.

نکته ادبی: تکرار واژه‌های تن و سر نشان‌دهنده فراوانی قربانیان راه عشق و شدت سختی این طریق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بادیه عشق

تشبیه مسیر دشوار عشق به بیابانی بی‌آب و علف و پرخطر.

تصویرسازی اغراق‌آمیز افکنده تنی دیدم و افتاده سری

ترسیم سیمای فجیع و خونین عاشقانِ ناکام در راه عشق برای نشان دادن مخاطرات مسیر.

نماد منزل

اشاره به مراحل و مراتب سلوک و ایستگاه‌های مسیر عاشقی.