دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۴۸

مولوی
خود هیچ بسوی ما نگاهی نکنی گیرم که گناهست گناهی نکنی
دل در گل رخسار تو می نالد زار بر آینهٔ دلم تو آهی نکنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با لحنی آکنده از حسرت و سوز و گداز، از بی‌توجهی و جفای معشوق گلایه می‌کند. عاشق چنان در فراق معشوق گرفتار است که حتی یک نگاه سرد یا یک توجه کوچک را غنیمت می‌شمارد و برای دستیابی به آن، با بیانی ظریف، حتی گناهِ نگاه کردن را برای معشوق مباح جلوه می‌دهد.

تصویرسازی شاعر از دل به عنوان آینه‌ای که در انتظار دم مسیحایی یا آهی از جانب معشوق است تا کدر شود و حیات یابد، اوج استیصال عاشق را نشان می‌دهد. این شعر بازتابی از رابطه‌ای یک‌سویه است که در آن عاشق تنها به دنبال کوچک‌ترین نشانه‌ای از سوی معشوق است تا التهاب درونی خود را تسکین دهد.

معنای روان

خود هیچ بسوی ما نگاهی نکنی گیرم که گناهست گناهی نکنی

تو اصلاً به سوی من نگاه نمی‌کنی.

نکته ادبی: واژه «خود» در اینجا برای تأکید بر فاعل یا به معنای «حتی» به کار رفته است.

دل در گل رخسار تو می نالد زار بر آینهٔ دلم تو آهی نکنی

فرض کنیم نگاه کردن به من گناه باشد؛ چرا با این وجود، لااقل یک بار این گناه را مرتکب نمی‌شوی و نگاهی به من نمی‌اندازی؟

نکته ادبی: «گیرم» به معنای فرض کن یا اگر فرض کنیم است که برای استدلال شاعرانه در باب مجاز دانستنِ نگاهِ معشوق به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گل رخسار

تشبیه چهره معشوق به گل برای تأکید بر زیبایی و طراوت آن.

استعاره و نماد آینهٔ دل

قلب عاشق به آینه‌ای شفاف تشبیه شده که پذیرای تصویر معشوق است، اما خالی مانده است.

پارادوکس و طنز گیرم که گناهست گناهی نکنی

دعوت عاشق از معشوق برای ارتکاب گناهِ نگاه کردن به او، که نوعی استدلال برای فرار از رنج فراق است.