دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۳۷

مولوی
چون شب بر من زنان و گویان آئی در نیم شبی صبح طرب بنمائی
زلف شب را گره گره بگشائی چشمت مرسا که سخت بی همتائی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویری استعاری از دیدار محبوب در دل تیرگی‌های زندگی است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای طبیعت، ورود معشوق را به طلوع خورشید در نیمه‌شب تشبیه کرده است که گره‌های اندوه را می‌گشاید و جان را از سرور و روشنی لبریز می‌کند.

فضای حاکم بر این سروده، ستایش زیبایی یگانه محبوب و قدردانی از امیدبخشی اوست؛ جایی که حضور معشوق نه تنها تاریکی‌های پیرامون را از میان می‌برد، بلکه نویدبخش طراوت و شادمانی است.

معنای روان

چون شب بر من زنان و گویان آئی در نیم شبی صبح طرب بنمائی

هنگامی که در تاریکی شب، با نغمه‌خوانی و خرامان به سوی من می‌آیی، حال و هوایم دگرگون می‌شود.

نکته ادبی: واژه 'زنان' از مصدر 'زدن' به معنای حرکت کردن و خرامیدن است و 'گویان' به معنای در حال گفتگو و سرود خواندن است.

زلف شب را گره گره بگشائی چشمت مرسا که سخت بی همتائی

تو در دلِ تیرگیِ شب، طلوعِ شادی و روشنایی را برایم به ارمغان می‌آوری.

نکته ادبی: صبح طرب استعاره از شادی و امید در اوج ناامیدی است و تضاد میان 'شب' و 'صبح' بر این تحول تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره و تشبیه زلف شب

تاریکی شب به گیسوانِ پر پیچ و خم تشبیه شده است که با آمدن محبوب گشوده می‌شود.

استعاره صبح طرب

شادی و سرور به سپیده صبح تشبیه شده است که نویدبخشِ روشنایی و پایان تاریکی است.

تضاد شب و صبح

تقابل میان تاریکی و روشنایی برای تأکید بر تحول درونی شاعر با دیدار معشوق به کار رفته است.

کنایه و دعا چشمت مرسا

کنایه از آرزوی دور بودن محبوب از آسیب و چشم‌زخم حسودان.