دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۳۳

مولوی
چون جمله خطا کنم صوابم تو بسی مقصود از این عمر خرابم تو بسی
من میدانم که چون بخواهم رفتن پرسند چه کرده ای جوابم تو بسی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر اعترافی صادقانه از سوی شاعر است که تمامِ وجود، نقص‌ها و خطاهای خود را در برابر حقیقتِ متعالی و معشوق ازلی قرار می‌دهد. شاعر با زبانی فروتنانه، خود را در پیوند با معشوق می‌بیند و او را تنها پناه و پاسخِ نهاییِ خویش در فراز و فرودهای زندگی و حتی هنگامِ مرگ می‌داند.

درونمایه اصلیِ کلام، امید به بخشایش و تکیه بر رحمتِ بی‌کرانِ معشوق است. شاعر در این قطعه، زندگیِ خود را دستخوشِ خطا و ویرانی می‌بیند و در مقابل، معشوق را تنها دستاورد و هدفِ واقعیِ این عمر برمی‌شمارد، به‌گونه‌ای که در روزِ پرسشِ نهایی، تنها وجودِ اوست که می‌تواند بارِ گناهانِ شاعر را به سرانجامِ نیکی برساند.

معنای روان

چون جمله خطا کنم صوابم تو بسی مقصود از این عمر خرابم تو بسی

زمانی که من در تمام امور مرتکب خطا می‌شوم، تو تنها راه رستگاری و درستیِ من هستی؛ تو تنها هدف و انگیزه برای این زندگیِ پر از آسیب و لغزشِ من هستی.

نکته ادبی: واژه "جمله" در اینجا به معنای "همه" و "سراسر" است؛ واژه "صواب" در تقابل با "خطا" به کار رفته و به معنای درستی و پاداش است.

من میدانم که چون بخواهم رفتن پرسند چه کرده ای جوابم تو بسی

من به یقین می‌دانم هنگامی که زمانِ مرگم فرارسد و از من بپرسند در طول زندگی چه کار شایسته‌ای انجام داده‌ای، تنها پاسخِ من، تو هستی و تو برای من کفایت می‌کنی.

نکته ادبی: واژه "رفتن" در اینجا کنایه از کوچیدن از عالم دنیا و مرگ است و "جوابم تو بسی" تأکیدی بر جایگاهِ معشوق در نزدِ داوریِ اخروی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد خطا و صواب

آوردن دو واژه متضاد در کنار هم برای برجسته کردنِ این نکته که شاعر در برابرِ خطاهای خود، معشوق را مایهٔ رستگاری می‌بیند.

تکرار (ردالصدر) تو بسی

تکرار عبارت «تو بسی» در پایانِ مصراع‌ها که بر تأکید و دلبستگیِ شدیدِ شاعر به معشوق در تمامیِ مراحلِ حیات و ممات دلالت دارد.

کنایه رفتنی

استفاده از واژه رفتن برای اشاره به مرگ و ترک دنیا که به صورتِ غیرمستقیم بیان شده است.