دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۳۰

مولوی
چشم تو بهر غمزه بسوزد مستی گر دلبندی هزار خون کردستی
از پای درآمد دل و دل پای نداشت از دست کسی که او ندارد رستی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی فاخر، تصویرگرِ استیصال و ناتوانی عاشق در برابر دلبری و بی‌رحمیِ معشوق است. در این فضا، چشمِ معشوق چونان قدرتی مطلق توصیف می‌شود که هوشیاری را می‌ستاند و عاشقی را به کامِ نابودی می‌کشاند.

شاعر در این سروده، کشته‌شدنِ عاشق توسط معشوق را نه تنها نکوهش نمی‌کند، بلکه آن را اقتضایِ ذاتِ عشق می‌داند. در واقع، این اشعار بازتاب‌دهنده‌ی این مفهوم است که در برابرِ افسونِ معشوق، هیچ دفاعی جز تسلیمِ محض وجود ندارد.

معنای روان

چشم تو بهر غمزه بسوزد مستی گر دلبندی هزار خون کردستی

چشم‌های تو برای جلوه‌گری و عشوه، چنان قدرتی دارد که حتی مستی و سرگشتگی را نیز زایل می‌کند؛ اگر معشوقی به خاطرِ این دلبری‌ها، عاشقانِ بسیاری را به کشتن داده باشد، امری جایز و طبیعی است.

نکته ادبی: غمزه در ادبیات کلاسیک به معنای حرکت چشم برای دلبری است و خون کردن کنایه‌ای از قتل یا به جنون کشاندنِ عاشق است که در ادبیات کهن بسیار رایج است.

از پای درآمد دل و دل پای نداشت از دست کسی که او ندارد رستی

دلِ من در برابرِ کسی که هیچ‌گونه رحم یا راهِ نجاتی برای عاشق باقی نمی‌گذارد، از پا درآمد و توانِ ایستادگی نداشت؛ چرا که هیچ تکیه‌گاهی برای حفظِ خود در برابرِ این جور و ستم نیافت.

نکته ادبی: از پای درآمدن کنایه‌ای از شکست خوردن و ناتوانی است و رستی در اینجا به معنای رهایی، نجات و مأمنی برای گریز از چنگِ معشوق به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

کنایه خون کردن

به معنای کشتن یا به جنون کشاندنِ عاشق به کار رفته است.

کنایه از پای درآمدن

به معنای ناتوان شدن، تسلیم شدن و شکست خوردن در برابر معشوق.

مبالغه هزار خون کردستی

بزرگ‌نمایی در تعداد عاشقانِ کشته شده برای تأکید بر ستمگری و دلبریِ معشوق.