دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۲۹

مولوی
چشمان خمار و روی رخشان داری کان گوهر و لعل بدخشان داری
گیرم که چو غنچه خنده پنهان داری گل را ز جمال خود تو خندان داری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در ستایش زیبایی دل‌فریبِ معشوق سروده شده است و با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های سنتیِ ادبیات فارسی، سیمای آراسته و کمالِ جمالِ یار را توصیف می‌کند.

شاعر با کنار هم نهادنِ ویژگی‌های ظاهری معشوق با نمادهای گران‌بها و طبیعت، به دنبالِ برجسته کردنِ برتریِ زیباییِ معشوق بر تمامِ جلوه‌های زیبای جهانِ پیرامون است.

معنای روان

چشمان خمار و روی رخشان داری کان گوهر و لعل بدخشان داری

تو دارای چشمانی گیرا و خمارآلود و چهره‌ای درخشان و تابناک هستی؛ گویی گنجینه‌ای از جواهرات گران‌بها و لعل‌های سرخِ بدخشان را در وجود خود داری.

نکته ادبی: خمار در ادب فارسی به معنای حالتِ چشمِ پرنیاز و سکرآور است. لعل بدخشان کنایه از لبِ سرخ یا زیباییِ بسیار گران‌بهاست.

گیرم که چو غنچه خنده پنهان داری گل را ز جمال خود تو خندان داری

حتی اگر فرض کنیم که تو لبخند خود را مانند غنچه پنهان نگه می‌داری و نمی‌خندی، باز هم زیباییِ رخسار تو چنان است که گل‌های باغچه را به شوق و خنده وامی‌دارد.

نکته ادبی: گیرم به معنای فرض کن و اگر بپذیریم است. غنچه نمادِ رازداری و زیباییِ نهفته است که در اینجا به خنده تشبیه شده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو غنچه

تشبیه لبخند معشوق به غنچه‌ای که هنوز باز نشده و لبخندش را پنهان کرده است.

کنایه لعل بدخشان

کنایه از سرخی و ارزشمندیِ لب یا زیباییِ بی‌نظیر.

تشخیص (جان‌بخشی) گل را خندان داری

نسبت دادنِ خندیدن به گل که یک ویژگی انسانی است.