دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۲۸

مولوی
جانم دارد ز عشق جان افزائی از سوداها لطیفتر سودائی
وز شهر تنم چو لولیان آواره است هر روز به منزلی و هر شب جائی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به توصیف حالتی از شوریدگیِ عارفانه می‌پردازد که در آن روحِ آدمی، در بندِ عشقِ الهی گرفتار شده و از مرزهای مادی فراتر می‌رود. این سروده‌ها، بازتاب‌دهنده بی‌قراریِ جانِ مشتاقی است که در جست‌وجوی محبوب، از قفسِ تنگِ جسم رهایی یافته و سرگردانیِ عاشقانه را به سکونِ فیزیکی ترجیح می‌دهد.

مفهومِ بنیادینِ این ابیات، تضاد میانِ قرارِ جسمانی و بی‌قراریِ روحانی است. جانِ آدمیزاد، به دلیلِ ماهیتِ آسمانی‌اش، در هیچ مکانِ مادی آرام نمی‌گیرد و همچون کوچ‌نشینان، دائم در سفرِ درونی است؛ سفری که مقصدش نه یک مکان جغرافیایی، بلکه اوجِ کمالِ معنوی است.

معنای روان

جانم دارد ز عشق جان افزائی از سوداها لطیفتر سودائی

جان من به واسطه‌ی عشقی که روح را جلا می‌بخشد و آن را زنده می‌کند، در شور و غوغا است. این شوری که در جان دارم، از هر نوع اشتیاق و دلبستگیِ دیگری در جهان، لطیف‌تر، عمیق‌تر و زیباتر است.

نکته ادبی: واژه سودا در ادبیات کهن فارسی معمولاً به معنای اندیشه، غمِ عشق و شوریدگی است و ترکیب جان‌افزایی به معنایِ بخشنده‌ی جان یا حیات‌بخش است.

وز شهر تنم چو لولیان آواره است هر روز به منزلی و هر شب جائی

روح من از شهرِ جسمِ من رانده شده و همچون کولی‌های آواره، سرگردان است. این روحِ بی‌قرار، هر روز در منزلی و هر شب در جایگاه و پناهگاهی نو به سر می‌برد و هیچ‌گاه در قیدِ یک مکان ثابت نیست.

نکته ادبی: لولیان به معنای کولی‌ها یا آوارگان است که نمادِ بی‌تعلق‌بودن و سفرِ دائمی هستند و شهر تن اضافه استعاری است که جسم را به شهر تشبیه کرده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مکنیه شهر تن

جسمِ انسان به شهر تشبیه شده است که روح در آن محبوس یا ساکن است.

تشبیه چو لولیان آواره است

روحِ عاشق به کولی‌های آواره تشبیه شده تا بی‌قراری و ناپایداریِ جایگاهِ آن در عالمِ مادی نمایان شود.

تناقض در عینِ هماهنگی از سوداها لطیف‌تر سودائی

شاعر میانِ یک سودایِ کلی و سودایِ خاصِ خود تأکید ورزیده تا بر برتریِ عشقِ خویش صحه بگذارد.