دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۲۴

مولوی
جان بگریزد اگر ز جان بگریزی وز دل بگریزم ار از آن بگریزی
تو تیری و ما همچو کمانیم هنوز تیری چه عجب گر ز کمان بگریزی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات حکایت‌گر پیوند عمیق و ناگسستنی عاشق و معشوق است. شاعر به زیبایی بیان می‌کند که هستی، جان و دل او چنان با وجود معشوق گره خورده است که دوری یا گریز معشوق، به معنای فروپاشی تمامی ارکان وجودی اوست. فضا سرشار از حسِ تعلقِ بی چون و چرا و پذیرشِ مقدراتی است که در این رابطه حاکم است.

در بخش دوم، شاعر با استفاده از تمثیلِ کمان و تیر، ماهیتِ این جدایی را ترسیم می‌کند. این جدایی نه از سرِ بی‌وفایی، بلکه امری است در ذاتِ این رابطه؛ همان‌گونه که تیر برای رسیدن به مقصد باید از کمان جدا شود، معشوق نیز در مسیرِ تکاملِ خویش، ناگزیر از گریز است و عاشق همچنان در مقامِ تکیه‌گاه باقی می‌ماند.

معنای روان

جان بگریزد اگر ز جان بگریزی وز دل بگریزم ار از آن بگریزی

اگر تو از من که جانِ تو هستم بگریزی، جانم از بدنم رخت برمی‌بندد و اگر از دلم دوری کنی، من نیز از دلِ خویش دست می‌شویم، چرا که بدون تو هیچ‌یک از این‌ها معنایی ندارند.

نکته ادبی: واژه جان در اینجا به معنایِ وجود و هستیِ عاشق است که با معشوق پیوند خورده است.

تو تیری و ما همچو کمانیم هنوز تیری چه عجب گر ز کمان بگریزی

تو در حکمِ تیر هستی و من همچنان مانند کمان تو را در آغوش دارم؛ بنابراین هیچ جای تعجب نیست که تیر از کمان جدا شود و بگریزد.

نکته ادبی: استفاده از تمثیل برای بیانِ چراییِ رفتنِ معشوق که بخشی از ذاتِ رابطه است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه ما همچو کمانیم

شاعر عاشق را به کمان تشبیه کرده که تیر (معشوق) را در خود دارد.

کنایه جان بگریزد

کنایه از مرگ یا فروپاشیِ درونیِ عاشق در اثرِ دوریِ معشوق.

اسلوب معادله تو تیری و ما همچو کمانیم هنوز / تیری چه عجب گر ز کمان بگریزی

مصرع دوم تأکیدی بر درستیِ ادعای مصرع اول است و حکمِ منطقیِ تمثیل را بیان می‌کند.