دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۲۲

مولوی
تو سیر شدی من نشدم زین مستی من نیست شدم تو آنچه هستی هستی
تا آب ز نا و آسیا می ریزد می گردد سنگ و می زخد در پستی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیین جایگاه عاشق در برابر معشوق ازلی و توصیف چرخه‌ی هستی می‌پردازند. شاعر در بخش نخست از تجربه‌ی متفاوتِ خود و معشوق در مستیِ عرفانی سخن می‌گوید؛ جایی که عاشق به فنای محض می‌رسد و معشوق در جایگاهِ حقیقتِ مطلقِ هستی باقی می‌ماند.

در بخش دوم، با استفاده از تمثیلِ چرخِ آسیاب، به جبرِ حاکم بر عالم ماده و کنش‌های انسانی اشاره دارد که تا زمانی که اسبابِ حرکت و هستی مهیا باشد، چرخِ روزگار همچنان در جریانِ سقوط و گذر به سویِ پستی و نیستی خواهد بود.

معنای روان

تو سیر شدی من نشدم زین مستی من نیست شدم تو آنچه هستی هستی

تو از این مستیِ عشق به کمال رسیدی و سیر شدی، اما من با وجودِ چشیدنِ این شرابِ روحانی، همچنان در عطشِ آن باقی ماندم.

نکته ادبی: مستی در اینجا استعاره از شورِ عشقِ الهی و حالِ عرفانی است که برخی در آن به اشباع می‌رسند و برخی همچنان در طلب می‌مانند.

تا آب ز نا و آسیا می ریزد می گردد سنگ و می زخد در پستی

من در پیشگاهِ تو وجودِ خویش را نفی کردم و به مقامِ فنا رسیدم، حال آنکه تو همچنان حقیقتِ مطلق و قائم‌به‌ذاتی که همواره بوده‌ای.

نکته ادبی: تکرارِ فعل هستی در پایانِ مصراع، تقابلِ وجودِ عاریتیِ عاشق و وجودِ حقیقیِ معشوق را به زیبایی تصویر کرده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) هست و نیست

به کار بردنِ کلماتِ متضاد برای تأکید بر تفاوتِ وجودِ انسانی و وجودِ الهی.

تمثیل (Allegory) آب و آسیاب

آوردنِ تصویرِ آسیاب برای تبیینِ جبرِ حاکم بر عالمِ هستی و فرآیندِ بی‌پایانِ زندگی.

استعاره مستی

اشاره به تجربه‌یِ روحی و حالِ خوشِ عرفانی که شاعر درگیرِ آن است.