دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۱۸

مولوی
تقصیر نکرد عشق در خماری تقصیر مکن تو ساقی از دلداری
از خود گله کن اگر خماری داری تا خشت به آسیا بری خاک آری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با نگاهی عرفانی و حکیمانه، مسئولیتِ حالِ درونیِ انسان را مستقیماً متوجه خود او می‌داند. شاعر در این قطعه به زیبایی تأکید می‌کند که وقتی انسان از نظر روحی دچار رخوت و خالی بودن (خمار) می‌شود، نباید این کاستی را به گردن عشق یا معشوق بیندازد.

در حقیقت، پیام اصلی این است که کیفیتِ دریافتِ ما از عالم هستی، بازتابی از کیفیتِ اعمال و نیت‌های خودِ ماست. اگر کسی با دستِ خالی یا با عملی نادرست (خشت) به ساحتِ کمال (آسیا) وارد شود، نباید انتظار بهره‌ای والاتر از خاکِ بی‌حاصل داشته باشد. این سخن، دعوت به خودشناسی و پذیرشِ مسئولیتِ فردی در مسیرِ کمال است.

معنای روان

تقصیر نکرد عشق در خماری تقصیر مکن تو ساقی از دلداری

عشق، گناهی در پدید آمدنِ این حالتِ ناخوش و بی‌رمقی در تو ندارد؛ پس ای عاشق، ساقیِ جان یا معشوقِ خود را به خاطرِ بی‌مهری یا کم‌لطفی ملامت مکن.

نکته ادبی: واژه «خمار» در اینجا استعاره از حالتی است که در آن انسان از لذتِ شهود و فیضِ الهی بی‌نصیب مانده است. «ساقی» نیز به معنایِ معشوق یا پیر و مرشد است که واسطهٔ فیض محسوب می‌شود.

از خود گله کن اگر خماری داری تا خشت به آسیا بری خاک آری

اگر همچنان درگیرِ این حالِ ناخوش و ناکامی هستی، خودت را سرزنش کن؛ چرا که هر چه در زندگی و سلوک عرضه کنی، همان را دریافت خواهی کرد؛ همان‌طور که اگر خشتِ خام را به آسیاب ببری، جز خاک و غبارِ بی‌فایده، چیزی به دست نمی‌آوری.

نکته ادبی: «خشت به آسیا بردن» تمثیلی است برای انجامِ عملی که تناسبی با نتیجه‌ی مطلوب ندارد. اشاره به این نکته دارد که هر نتیجه‌ای متناسب با پیش‌زمینه‌ی آن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خمار

اشاره به حالتِ روحیِ ناخوش و احساسِ تهی بودن از فیضِ معنوی.

تمثیل خشت به آسیا بردن

تصویرسازیِ عملیِ بیهوده که نشان می‌دهد وقتی زیربنای کار اشتباه باشد، نتیجه‌ای جز شکست حاصل نمی‌شود.

نمادگرایی ساقی

اشاره به معشوقِ حقیقی یا مرشد که بخشندهٔ فیض و شرابِ معرفت است.