دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۱۶

مولوی
تا عشق آن روی پریزاد شوی وانگه هردم چو خاک برباد شوی
دانم که در آتشی و بگذاشتمت باشد که در این واقعه استاد شوی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به مفهوم دگرگونی وجودی در مسیر عشق اشاره دارد. شاعر معتقد است عاشق برای رسیدن به کمال باید از سدِ خودیت بگذرد و در آتشِ شوق و فراق ذوب شود تا به حقیقتِ عشق پی ببرد.

گذاشتنِ عاشق در این آتشِ درونی، نه از سرِ بی‌توجهی، بلکه روشی تربیتی است تا فرد در کورانِ حوادث و دردها، به درکِ عمیق و استادی در وادیِ عشق نائل آید.

معنای روان

تا عشق آن روی پریزاد شوی وانگه هردم چو خاک برباد شوی

تا شیفته آن چهره‌ی زیبارویِ فرازمینی شوی و پس از آن، هر لحظه همچون غباری که در دست باد رها شده، هستی خویش را از دست بدهی و محو شوی.

نکته ادبی: واژه «پریزاد» استعاره‌ای برای زیباییِ بی‌مانند و دست‌نیافتنی است. عبارت «خاک برباد» کنایه از نیستی و زوالِ منیتِ عاشق در برابر عظمت عشق است.

دانم که در آتشی و بگذاشتمت باشد که در این واقعه استاد شوی

می‌دانم که در آتش فراق یا اشتیاق می‌سوزی و تو را در این میان رها کردم تا شاید در این رویدادِ سخت، درس‌های بزرگی بیاموزی و به استادی برسی.

نکته ادبی: «آتش» در ادبیات عرفانی نمادِ رنجِ تصفیه‌کننده و سوزاننده‌ای است که عاشق را از ناخالصی‌ها پاک می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره پریزاد

اشاره به زیباییِ بی‌نقص و فرازمینی معشوق که عقل عاشق را می‌رباید.

تشبیه چو خاک برباد

مقایسه عاشق به غبارِ در باد برای نشان دادن ناپایداری و فناپذیری در برابر عشق.

نماد آتش

نمادِ رنج و سختیِ راه عشق که باعث پختگی و کمالِ عاشق می‌شود.